مرغ نغمه خوان آشیان برده ز یاد

مرغ نغمه خوان آشیان برده ز یاد

کنج قفس بساز

شوق پروازت زچیست؟

در پی کدامین شمس و اختر اینگونه هراسانی؟

در اسمان  کفتار ها رخنه کرده اند

پروازت را به ابتذال می کشانند

در سرزمینی که روباه سلطان و کفتار صیاد است

چه بسا که قفس برایت فردوس آسمان است

مرغ اشیان برده ز یاد کنج قفس بساز

باد کولی با دندان های تیز می وزد

فریادها سکوت کرده اند

قناری در قفس خوش می خواند

آسمان را در بند محبوس کرده اند

 دریا را به کویر هایی آنسوتر تبعید کرده اند

به قفس خویش ببال که میله هایش ز فولاد است

اینجا ماهیان دریا را به مرداب چرک زهر آگین منسوب کرده اند

دگر از خاکستر ققنوس پیر زاده نخواهد شد ققنوسی دیگر

اینجا ققنوس های جوان را در آتش خاکستر کرده اند

شوق پرواز سوی کدامین آسمانت است؟

کنج قفس بمان مرغ نغمه خوان

نغمه آزادی سر نکن

که دهانت را با تبسمی مهر و بوم می کنند

به پای افکارت زنجیر میکشند و

آنرا در عبوس فضایی محبوس می کنند

مرغ نغمه خوان کنج قفس شادمان بمان

علیرضا عجرش

کجایی دوران پاک کودکی ها

کجایی کجایی دوران پاک کودکی ها

دوران شادمانی و کامرانی ها آن روزگاران بهروزی ها

در آن دوران نبود دلم پرکین

نبود دلم اندر غم خویش خونین

کجایی دوران پاک کودکی ها

من در این دوران جولان می پوسم

بیا به سراغم که من در این بیدادگاه می سوزم

در مرداب به نیلوفر آبی توان دل بست

دوران کودکی ها اینجا نیلوفر آبی نیست

اینجا روزگاران زهر آگینند

دوران کودکی ها نیلوفر آبی شام بچه خرچنگ ها شد

اینجا خون در رگ ها نیست

خونها نقش می بندند بر سنگفرش خیابانها

از خونها لاله ها شکفت

لاله ها مردند از بی آبی

لاله ها پژمردند از سرمای بیداد گری ها

دوران کودکی ها در آتش دوزخ خویشتن خواهم سوخت

و میدانم از خاکسترم زاده نخواهد شد انسانی دگر

کجایی دوران کودکی ها کجایی

علیرضا عجرش

 

دین و جایگاه آن در اندیشه ی غرب

تعریف های گوناگونی از اندیشمندان در قالب دین وجود دارد و این تنوع دال بر این است که اولآ ارائه تعریف کامل و جامع برای دین کار بسیار دشواریست و ثانیآ به موجب پیوند ذاتی دین با روح و روان انسانها باور های دینی گوناگونی موجود است . باور هایی که گاه در مقابل یکدیگر قرار می گیرند و گاه در دسته ی یکدیگر . باور هایی که اگر به راستین و دور از هرگونه تعصبی به آنها بیندیشیم نه تنها پاسخی برای سوال هایمان نمی شوند بلکه سوال های عمیق تری را در درونمان طرح می کنند لذا آدمی می تواند هرگونه پاسخی که از اندیشه های دینی می خواهد را برداشت کند . در پایاین متن به طرح سوالی خواهم پرداخت و پاسخ را به اندیشه ی شما واگذار خواهم کرد.در میان اندیشه های غربی عده ای نظیر ((تی یل)) (۱۸۳۰-۱۹۰۲) دین را وضعیتی روحی و حالتی ناب و حرمت آمیز می دانند . در همین ضمینه افرادی نیز همچون (( جیمز مارتینیو)) دین راپدیده ای زنده و اعتقاد به خدایی همواره زنده و حاضر می داند .۱  در اندیشه های مقابل نظریه ها متقابل می شود و از این رو ((رایناخ)) دین را مجموعه ای از اوامر و نواهی می داند که مانع عملکرد  استعداد می شود در همین گروه فکری ((هیوم)) دین را حسی ناشی از عاطفه ی ترس قلمداد می کند۲ . برای اثبات این اندیشه می توان به کتاب های مقدس نیز اشاره کرد   ۱ـ((ترس یهوه آغاز علم است))۳ و ۲ـ((از میان بندگان خدا دانشمندان از خدا می ترسند))۴ .((فروید))باور های دینی را اوهام و جلوه های امیال بشر توصیف می کند.۵ و در ادامه برای تثبیت اندیشه اش تصریح میکندکه((دین یکسره باید به کنار گذاشته شود زیرا تعهدات اخلاقی را از بین می برد و به تعصب دامن می زند))۶ ((مارکس)) در اندیشه ای اجتماعی تر دین را حمایت از معیار های اخلاقی طبقات ذی نفع و گروهای حاکم می داند.۷ و در پاین ((کانت)) دین را ابزاری برای زندگی کردن می داند و زندگی کردن برای دیندار بودن را بر خلاف ارزش های انسان قلمداد می کند و البته دین را احکامی می داند که از عقل بر آید و جواب گوی نیاز های امروزی شود و در این چهار چوب دین های تاریخی و باور های سنتی را بی ارزش و تهی به حساب می آورد .

و حال طرح سوال :دین از دیدگاه شما چیست؟

دین از دیدگاه من شاخه ای از سرچشمه ی نا خود آگاهی است . البته انسان دیندار نا آگاه نیست چون باید به آگاهی برسد تا بتواند دین را بشناسد و اگر در این راه به آگاهی عمیقتری دست پیدا کند در میابد که انسان فراتر از دین است و دین ابزاری برای انسان است و نه انسان ابزاری در اختیار دین ودر این چهار چوب می تواند به کمال شکوفایی برسد زیرا خود را محدود در اعمالی سنتی نمی بیند و خدا را سرور و بالاتر از خود قلمداد نمی کند و از این رو حس روبه رو شدن با خدا در درون خود به پیشرفتش حاصل می شود و می تواند از تعصب ها دوری کند همان گونه که ((هیوم)) می گوید توحید تعصب است و شرک تساهل. 


۱ـمایکل پترسون ـ عقل و اعتقاد دینی ـ ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی ـ چاپ طرح نو ـ ص۱۸

۲ـ هیوم ـ تاریخ طبیعی دین ـ ترجمه حمید عنایت ـ چاپ خوارزمی

۳ـ امثال سلیمان ـ باب یکم ـ آیه هفتم

۴ـ قرآن ـ سوره ۳۵ ((فاطر)) ـ آیه ۲۸

۵ـ جان هیک ـ فلسفه ی دین ـ ترجمه بهرام راد ـ انتشارات الهدی ـ ص۷۸

۶ـ میر چا الیاده ـ فرهنگ و دین ـ ترججمه ی بها الدین خرمشاهی ـ چاپ طرح نو ـ ص۳

علیرضا عجرش

 

 

روح زن جنوب

این متن را به زنان بی دفاع و محروم ایران به ویژه جنوب تقدیم می کنم

علیرضا عجرش

تقديم به:‌

روح زنان جنوب ،‌اين قطعه قطعه هاي گمشده جامعه ، و اعتراف مي كنم كه هنوزر نمي شناسمشان و شرمم باد اگر ......

اينجا سرزميني است كه سپيده دمش با آواز صبح بخير موج چشم مي گشايد و زن جنوب در گرگ و ميش صبحدم دور از چشم مردان برقه از چهره افكنده و سيما به سيماي تابع گرمش نان مي پزد و صبح گرم اين ديار را با نان گرمي به طفلان و شويش بخير مي كند. حكايت ،‌حكايت زن جنوب است. حكايت زن جنوبي همچون هر زن ايراني ديگر قصه واقعيت است و خيال ،‌سخن زن موجود و زن مطلوب. دختران انتظار و زنان سرنوشت. زن جنوبي در هم تنيده در حصارهاي باورهايي است كه جامعه مرد سالار آن را پديد آورده ،‌ و اين زن خود نيز بازيگر پرده نشيني خود بوده است. آنجا كه فرهنگ تابوي خود را مي شكند ،‌اين زن قدم در وادي جامعه  مي گذارد و از پستو بدر مي آيد تا از پس زمانه بدرآيد. چهره سوخته زن جنوبي در دوازده ماه سال مرا متوجه او مي سازد و انگار خورشيد هزاران سال پيش از تاريخ او را اينگونه سوزانده است. رنج و سختي قرن ها در كالبد تك تك زنان جنوبي حضور داشته است. سختي راه امكانش نمي دهد به رنج هايي بينديشد كه به بندش كشيده است. در اين وادي فقر اقتصادي تنها چيزي است كه نمود دارد كه اگر نمي بود شايد اين زن سرنوشتي ديگر مي يافت. آنگاه شايد تبعيض جنسيتي ديگر سنگبناي جامعه انساني نبود. خستگي و شكست اما مانع مهرباني نيست. مانع مهرباني زني كه پابه پاي شويش در تابستاني كه فصل ستيز طبيعت و جامعه است مي كوشد و نم حاصل از شرجي ايي را كه بر پيشانيش نشسته است را پاك مي كند بي آنكه دمي زند تا شايد نمي بر باغچه زندگي خويش شود زيرا بارها به چشم خويش نخل هاي سوخته سر به قامت كشيده از خشكي را نظاره كرده است و خود مي سوزد تا نهال هاي باغچه ي زندگيش بمثال نخل ها نسوزند. و شب شكسته جان و خسته زود هنگام به خواب مي رود. و به راستي چه رويايي را در خواب مي بيند؟

و من هم آرزوهاي زيباي مارگرت بيگل را براي زنان مهربان جنوب آروز مي كنم.

و براي تو و خويش چشماني آرزو مي كنم.

كه چراغ و نشانه ها را در ظلماتتان ببيند

گوشي كه صداها و شناسه ها را در بيهوشيتان بشنود.

و زباني كه در صداقت خود شما را از خاموشي خويش بيرون كشد.


 ۱-برقه:نقابی که زنان جنوبی بر چهره می زنند

 

 

گفته های ناگفته

شب خاموش ، شب خاموش شب خواب است نه بیداری ، شب مرگ آزادی شب سوگ رهایی . اما من دیگر از هر خواب بیزارم ، حرامم باد خواب و راحتی و شادی حرامم باد آسایش من امشب و شب های دیگر باز بیدارم . من از این شب های خاموش در هراسم از این شب های دشمنکام ، از این شبهای بیگانه با طلوع خویش این منم که در انزوای خویشتن از این زندگانی می هراسم. در درون خواب و بیداری به چشمانم می آید روزگار دور از بیزاری آن روزگار کودکی ، آن روزگاران شادمانی و کامرانی آن روزگارانی که آزادی سایه افکنده بود بر سر ما ، آن روزگارانی که نه دل ها پر کین و نه منو تو غمگین آن روزگاران غم در بند و شادی آزاد آن روزهایی که شاعر مرثیه نمی ساخت و آنرا به خاک ها نمی داد . آری من بیزار امشب و شب های دیگر باز بیدارم . بیدارم در شب هایی که رو به طلوعی نیست در شبهای تهی از آزادی شب هایی که امید به سحر گاه سپیدی نیست . در این بیدادگاه در این جولانگاه باستانی همه در بیم نفس در تنگنای سینه مبحوس همه خاموش و در این خفتگاه اندیشه فریاد ها در زنجیر و پای افکار در بند و سخن پشت میله های سلول انفرادی در غم . ای دژخیم منفور هزاران آوای خروشان زندگی در انتظار است دریغا دریغا شب خاموش و لبها خاموش است . در این بی سر و سامانی اژدهاک های دیو خوی رژیم به هر خانه به هر کومه و کاشانه سر می کشند که مبادا شعله ی روشنگر اندیشه ای روشن باشد و درست آن جمعه آن جمعه ی نحس بود که ضحاکان خونخوار تک شعله ی فروزان آزادی را با چرکین عمل خود خاموش کردنند . این مار دوشان در کمینند که مبادا کسی شود بیدار مبادا زبان گنگی باز شود از این همه آزار ، و این اژدهای پیر این پدر جد شیطان کوچکترین جنبش از چشمش دور نخواهد ماند و مدام زیر لبان به خون آغشته اش چنین نجوا میکند (( جز اینم آرزویی نیست که ریزم با تیغ خویش خون مردمان این خاک را )) . در این دوران هر روز چو شبان تار و هر شب سرشار از غم و من  بیم از سوگ روز افکار نهفته دارم . در چنین روزهایی ایرانمان رخت عزای عزیزانش را بر تن کرده و زمانه ته مانده ی نور آزادی را از جام خونین خاک خویش می نوشد و من به یقینم که روزی از میان این طشت خون خورشید آزادی می جوشد . در این تاریکی مرموز در این دشت تشویش و مشوش همه خانه ها خاموش ولیکن تک چراغ های روشنی در اندیشه های سوزان سخن از آزادی می گویند و در این مرگ سایه ها هزاران سایه کمرنگ با یکدیگر گل آزادی را می بویند . بدانید بدانید که اگر در قلبمان هزاران اندوه فراوان است هنوز با گذشت این همه کشتار فروغ روشنی بخش امید و شوق پیروزی در چشمانمان نمایان است هم اکنون گرم در این نجواییم که (( مردن نیکتر از اینسان زندگی با ننگ و بد نامی به سر بردن )) . ای هم وطن ای هم اندیشه ای هم سخن بیایم در این تاریک پر خوف و خطر خورشید راه یکدیگر شویم و بدانیم شبها آن زمان که کودکان سر بر بالشت می گزارنند  صدایی از نهانگاه دهلیز قلبشان سراپا واژه ی مرگ خواهر ، برادر ، پدر را رها می کند پس بیایم با خدای میترا و آناهیتا ، خدای آب و خاک و آتش پیمان بندیم که ستم را نابود می کنیم و نیروی خرد را جایگزینش خواهیم کرد و بدانیم که (( گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است )) . همراهانم برای آزادی وطن باید به دور از زنده بودن و زنده ماندن زیست .

(( کنون یاران به پا خیزید و

به پیمان بسته ارج بگذارید

و همچون عقاب آسا و بی پروا

به صوی خسم روی آرید

به سوی فتح و پیروزی

به سوی روز بهروزی ))    

علیرضا عجرش

شب نشینی با فانوسی از آزادی

شب نشینی با فانوسی از آزادی

در این زمانه ی های هوی پرست            خوشا به حال کلاغان قیل و غال پرست

در یک شب سرد و خموش شبی که تهی بود از آزادی ،  شبی که صدای زجه های مادری به درون سنگ نفوذ می کرد سخنی از انسانیت ، آزادی ، رهایی و مدنیت به گوش نمی رسید . آری در این شب سیاهی ها شب تاریکی و پلیدی ها این بوی خون برادر و خواهران ما بود که کفتار های خونخوار دژخیم را مست می کرد و آن کرکس پیر که در مرکز این دژخیم پدر خوانده ی شیطان است با فولادین قلب خود به انتظار لاشه های شبابان دندان تیز می کند . در چنین شبی فانوسی بر دست گرفتم  و از وجودم در آن دمیدم تا شاید نور پرسه زنی به من دهد. سر بر سجده نهادم و به خداوند خویشتن گفتم : ای خدا ای خداوندی که با بالاترین هنر بی هنر ترین مخلوق را آفریدی آیا بر این آفرینش خود نظری می افکنی ؟

آیا می نگری که چگونه برادران و خواهرانم در مقابل گلوله باران این دژخیم اهریمنی سر می دهند تا تن به ذلت ندهند؟

 آیا تا به حال بوی خونی که از خون برادران و خواهرانم جاریست به مشمات رسیده است؟

خداوندا در این جولانگاه در این ایرانی که ویرانش ساختند انسان را آفریدی تا به خاک و خونش کشی؟

خدایا  امروز این آفریده ات مشت گره کرده تا از حقش دفاع کند ، آیا حق او گلوله و تفنگ است آیا حقش مرگ است؟

خدای من قلم و کاغذ را کنار می گزارم زیرا دستانی که به خون خویشتن جوهریست به قلم و کاغذ نیازی ندارد . خدای من این را بدان که با خون خویش لغت آزادی را بر دفتر سرنوشت ای خاک و بوم هک خواهیم کرد. خدای من سرمان را در آزادی وطن خواهیم داد تا تنمان را در خاکی آزاد به خاک سپارند. خدایا با زبان سرخ خویش سر سبز خویش را می دهیم تا سبزینگی وطن را حفظ کنیم .

خدای من چرا سکوت اختیار کردی؟

چرا پاسخی از تو نمی آید؟

آیا تو هم از این همه پستی به تنگنا رسیده ای؟

و در این های هوی سخنی حتی از پرنده ای هم در نیامد و من در این کویر آزادی به آخرین سوهای فانوس آزادی خویش دلبسته بودم که نا گهان فرشته ای سوگوار را دیدم که آمد و گفت که پاسخت را می خواهی؟ گفتمش آری پاسخم داد که سران دژخیمتان خدا را در تظاهرات اخیر کشته اند

آری دوستان من برای این ضحاکان کشتن من و تو کار دشواری نیست پس بیاییم برای آنچه که اعتقاد داریم بمیریم و از مردن نهراسیم دوستان من با مشت های گره کرده به پیشواز خورشید خواهیم رفت

یکدیگر را تنها نگزاریم

علیرضا عجرش

((نان به نرخ فردا ، خون به نرخ دیروز))

((نان به نرخ فردا ، خون به نرخ دیروز))

 دوستان من سلام

در کوچه پس کوچه های شهر ، در آن دورادور ، تک چراغ های روشنی دیده می شود . خانه هایی که تا به امروز کانون های گرمی بودنند .صدای زجه مادری به گوش میرسد و پرسش های کودکی که مکرر می پرسد مادر پدرم کجاست؟ کمی آنسوتر خواهری بر پیکر بی جان برادرش اشک می ریزد ، به این امید که روزی سیل جاری از اشک هایش او را نیز با خود ببرد و برادری با نوایی حزن آلود یک چشمش اشک دیگر چشمش خون به میهمانان مزار خواهر خوشامد می گوید. در این سوگواری ها کمی بیشتر که گوش می سپاریم به اطرافمان صدای گریه ی طفلی به گوش می رسد که برای شیر مادر می گرید و پدری که مدام به او می گوید عزیزکم اینجا شیر نیست اینجا گلوله و تفنگ است . مادر در پاسخ به دخترش می گوید عزیزم پدرت نزد خداست و دخترک حیران و سرگردان از مادر می پرسد مادر این خدا کجاست ؟ واین سوال در ذهنش نقش می بندد که مگر جنگ تمام نشده پس چرا باز پدرا می رن پیش خدا؟ آری خدای من به این زجه ها گوش بسپار و ببین که چگونه این سرای هفت هزار ساله به جولانگاهی برای تازاندن افسار بریدگان مبدل گشته است. آری نداهای ما رای دادند و نظر خواستن آنان آزادی را واسه قلم خواستنند نداهای ما صدایی برای رهایی مرگ وطن خواستنند نداهای ما تیر تفنگ نمی خواستنند آنان طفل گرسنه ، خواهر گریان ومادر حیران نمی خواستنند آنان تنها صدایی برای رههایی مرگ وطن  خواستنند آری همچون نداها در این خاک و بوم بسیار است . ای ایران من ای مرز پر گهر من نخواهیم گذاشت ذره ای از عظتت کاسته شود و با خون خود نامت را همیشه سربلند نگه خواهیم داشت . دوستان من در این بیدادگاه هفت هزار ساله آنانی که شمشیر را از پشت می بندند بسیارنند پس بیایم به آن شمشرها پشت نکنیم و در مقابلشان از خاک وجود خود برای آبادی خاک وطن مایه بگزاریم . دوستان من ، من از مرگ نمی هراسم زیرا هراس من از مردن نیست هراس من همه مردن در سرزمینی است که در آن مزد گورکن بیش از بهار آزادی انسان باشد .  دوستان من از دژخیم آهنین قلب تنفر دارم و از این ضحاکان زمان هیچ گاه هراسی نخواهم داشت ، ضحاکانی که بر دوش شیطان مار نهادنند و شیطان را بنده ی خود ساخته اند و اگر شیطان می دانست که روزی انسان همانند سران این دژخیم خواهد شد هیچ گاه سر از سجده بر نمی داشت . دوستان من قلم را می اندازم ، چون قلمی که از خون برادر و خواهرانم جوهر گرفته است را نمی خواهم لذا قلم را می اندازم و به پیشواز گلوله باران می روم تا شاید من نیز خطی از دفتر سرنوشت این خاک و بوم شوم . دوستان من دیگر از سر سبز خویش نمی خوانم و با زبان سرخ خویش در سبزینگی وطنم اندک سهمی کسب می کنم . دوستانم گریانم و دردم را میدانم درد من درد زمان است درد من درد گلوله باران است درد من پیکر بی جان ایران است . دوستانم بر صلیبم میخکوب خون چکد از پیکرم محکوم باورهای خویش بوده ام دیروز هم آگاه از فردای خویش . ای هم وطن من ای یار دبستانی من بیایم این چوب الف را بشکنیم و نگزاریم که خون هم وطنانمان بر روی سنگفرش خیابانها نقش بندد بیایم با خون آنها بیرقی از شجاعت را در تاریخ نقش دهیم و با قطره قطره ی خون خود لاله های شکفته از خون این عزیزان را آبیاری کنیم . دوستان من هراس من از امروزی است که خورشیدمان در نهانگاه مه آلودی به بنبست ابرها رسیده  پس بیاییم خود آفتابی شویم و بر سیاهی ها و تاریکی های این دژخیم بتابیم . دوستان من از خزان نهراسیم و به فکر جاودان بهار آزادی باشیم و بساطی برای شب یلدای این پاییز طولانی فراهم کنیم و به بهاران دل ببندیم . دوستان من یقین داشته باشیم که خواستن توانستن است پس بخواهیم تا بتوانیم .

من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر می خیزند    من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد

به امید آزادی دوست هفت هزار ساله ی مان ایران از بند دیوها می نویسیم ، می جنگیم ، می میریم.

من با تو ما تو با من ما              من بی تو من تو بی من تو

دوستان من یکدیگر را تنها نگزاریم

 به قلم علیرضا عجرش

من آن خشکی کویرم که محتاج به قطره ی آبی نیست

من آن موجم سر بر سنگ کوبم تن به ذلت ندهم

آن گرمایی که نمی آیم تا جایی به سرمای زمستان ندهم

من آن خشکی کویرم که محتاج به قطره ی آبی نیست

آن بی نیازی که بی نیاز از این دنیا نیست

من آن گلبرگم که محتاج به گلستانی نیست

آن درختم که در درونش شاخ و برگ هایی نیست

بلبلی لب نشکفته ام در درونم رازهاست

آن پرستویم که با غروبش طویل زمانی تنهاست

استوار کوهییم از چیدمان سنگ ها

می دانم روزی خواهم شکست همچون دیگر کوها

مشت گره کردم تا بکوبم بر دهان خویش

دهانی که زبان سرخش نمی خواند از سبز خویش

سرم پر شور و دلم آرام و زبانم تند است

بهارم نزدیک و گذر خزانم کند است

علیرضا عجرش

 

غصه

من آن مرد از وادی مردان غصه ام

آن مردی که بی لبخندی هراسان زنده ام

من از بهت شکستن شیشه عمر

شیشه ی عمر را با دست خود شکسته ام

واژه ی لبخند بسی غریب است با دل من

و من در غریو روزگاران به انتتضار لبخندی نشسته ام

من آن بیدم که با هر باد نمی لرزم

اما در نسیم وحشی روزگار استخوانها شکسته ام

من آن گلبرگ خزان دیده ی پاییزم

که در سراسر پاییز دنیا زیر پاها شکسته ام

یعغوب نبی چه داند از صبر و غم

که من خود بهار غم و یک صبر زاده ام

علیرضا عجرش

 

شرح حال من شرح پشیمانی نیست

دیگر کسی از من نمی داند

دیگر کسی از من نمی خواند

تو ای خواننده ی شعرم چه می خوایی؟

دیگر کسی از من چیزی نمی خواهد

شرح می دهم شرح حال خویش را

شرح حال بی حال خویش را

شرح می دهم شرح سوختن جان خویش را

شرح به دار آویختن دار خویش را

شرح میدهم از شرح بی شرحی خود

شرح عذاب در بی دردی خود

آری منم آن عاشق دلباخته ی دیروز

آن مجنون نشناخته ی دیروز

اما امروز غم هجرانت چنگ به دلم انداخته

این دل دیوانه بازی سرنوشت را باخته

غم در درون دلم آشیانه ساخته

آشیانه اش ویران که مرا آواره ساخته

شرح می دهم شرح حال خویشتن را

شرح سوختن و ساختن و به دار آویختن را

شرح حال من شرح پشیمانی نیست

شرح دشمنی و پریشانی نیست

شرح حال من شرح سوختن است

شرح جان دادن و به دیگران آموختن است

ای علی گوش بسپار به ندای قلب خویش

به ندای حزن آلود مرگ خویش

بین مرگ خویشتن را با چشم خویش

بسوز در آتش خاموش عشق خویش

اگر این مرگ نیست پس مردن چیست؟

مردن چیست باید به مردن نگریست

شرح حال من شرح پشیمانی نیست

شرح دشمنی و پریشانی  نیست

شرح حال من شرح سوختن است

شرح جان دادن و به دیگران آموختن است

علیرضا عجرش

 

به خداوندگان قسم خداوندی جز تو ندارم

ای طلوع شبهای سرد و خموش من

ای صبح نا امیدی و تاریکی های من

ای هم بستر آغوش تنهای من

ای محبوب و معبود و قبله گاه من

دوستت دارم....

به خداوندگان قسم خداوندی جز تو ندارم

تو هستی روح و دین و ایمانم

ای بت بتخانه ی قلبم  گوش کن

من یک لحظه هم بدون تو نتوانم نتوانم

تو نسیم نوازشگر بهاری

من آن خار پای بسته منتظر تا بیایی

تو آن قطار پر از مهر و محبت

من آن فرسوده ریل منتظر قطار وجودت

زاده ی ذهنم نتواند شرح دهد خوبی تو

این گناه بزرگ را بر من ببخشایید

تقدیم به آناهیتای عزیزم

علیرضا عجرش

نوروز ، باستان عید پارسی زبانان

نوروز ، باستان عید پارسی زبانان

دوستان من سلام

با تبریک سال نو بنا به درخواست برخی از دوستان مبنی بر اینکه مطلبی راجع به نوروز در وبلاگ قرار دهم این مطلب را در وبلاگ قرار دادم. البته عذر خواهی من از دوستان برای دیر انتشار شدن این مطلب شایان به ذکر است و امیدوارم دوستان بزرگوارم این تآخیر را بر من بپذیزنند.

وابستگی انسان به طبیعت و بهار بیشتر به سبب نقش و تآثیر طبیعت در زندگی اجتماعی انسان است. نوروز پارسیان که در آغاز فصل بهار جشن گرفته می شود پیام آور نو شدگی و آمدن گرما و مرگ زمستان و باززایی طبیعت و زمان خروج انسان از عالم خمودگی و پیوستن  به طبیعت و  شروع حیات اجتماعی دوباره در جامعه و کار دسته جمعی در بیرون از خانه و مزرعه و باغ و بوستان است. نوروز به بیان ابوریحان بیرونی روز ((نوزایی آفرینش)) و به بیان شمس الدین محمد دمشقی روز ((آفرینش نور )) روزی است که مردم در این (( روزی نو در ماهی نو از سالی نو ، آراسته و نو گردانید و آنچه گذر زمان کهنه گردانیده بر می انگیزا ند)).

نوروز روزی است که طبیعت و دیگر جانداران نیزهمراه با پارسی زبانان در جشن و پایکوبی می باشند و چون زمین باری دیگر پس از انتظاری چند ماهه طراوت و پاکی را می بیند و رزق و روزی را برای تمامی جانداران می آورد به جرآت می توان بیان کرد که عید باستانی نوروز برترین جشن در میان جشن های قوم ها و اقوام گوناگون می باشد  زیرا گر به دیگر جشن ها بنگریم هیچ یک را در شرایط زمانی مساعدی همچون نوروز نخواهیم یافت. در میان اساطیر ایران باستان نیز اینگونه نقل شده است که زمین نیز در این روز دست از کاز برداشته و همراه با مسافرانش به جشن و پایکوبی پرداخته است اساطیر بر این باورنند که زمین پس از یک سال سفر به دور خورشید به جای خود بازگشته و در نروز به استراحت و  جشن پرداخته و روز بعد از نوروز به کار خو ادامه می دهد . از سری دیگر آداب و رسوم کهن نوروزی خوان نوروزی میباشد. گستردن خوان نوروزی یا سفره نوروزی در هنگام گشتن سال کهنه به نو و گزیدن هفت نو خوراکی گوناگون و چیدن آن بر سفره عید از رسم های ویژه عمومی نوروز است. امروزه این هفت نوع خوراکی چیده شده بر روی سفره عید بسته به شرایط فرهنگی و اقلیمی پارسی زبانان می باشد. در میان بسیاری  از جوامع پارسی زبانان سفره ی هفت سین چیده می شود و در برخی از روستاهای فارس و خراسان ((سفره ی هفت  میم )) و سفره ی (( هفت شین )) از هفت گیاه و میوه می گسترنند. در میان هم زبانان افغانی ما نیز در کنار سفره ی هفت سین سفره ی هفت چین نیز گسترانده  می شود. در میان دیگر پارسی زبانان رسوم و آداب مختلفی در مورد نوروز وجود دارد برای مثال در میان مردم اصفهان اسطوره کهن عمو نوروز موجود می باشد. در این رسم و اسطوره قدیمی سال کهنه را همچون (( عجوزه خانمی )) می پندارنند که چشم انتظار آمدن ((عمو نروز)) نماد سال نو است. این عجوزه خانم هر سال هنگام سال نو به خواب میرود و از دیدن عمو نوروز محروم می ماند و باز به شوق دیدار او یک سال دیگر انتظار می کشد. از دیگر رسم های کهن در مورد نوروز رسم آب پاشی به یکدیگر و آبتنی می باشد . ابو ریحان بیرونی راجع به این رسم مینویسد (( چون تن انسان در زمستان به دوده و خاکستر  آتش آلوده می شود مردم در آغاز سال نو با آبتنی و آبپاشی به یکدیگر تن خود را پاک و مطهر می سازنند.)).البته رسم های دیگر نیز همچون عیدی گرفتن و دید و بازدید از رسوم کهن می باشند که به علت رواج میان مردم لازم به ذکر نمی باشند.

خواستگاه و پیشینه اسطوره ای نوروز

ایران پیشدادی زمان پیدایش نوروز و جمشید چهارمین شاه پیشدادی بنیانگذار نوروز به شمار می رود. دوران جمشید در یشت ها دوران طلایی به شمار می رود . گویند که در آن دوران خوردنی ها و آشامیدنی ها کاهش نمی یافتنند و انسان ها و چهار پایان پیر و نا توان نمی شدنند . لذا با وجود نوروز و با برگشتن آن به جمشید می توان گفت که جمشید یکی از خوشنام ترین افراد اساطیری ایران است. راجع به پیدایش نوروز در میان مولفان نظرات متعددی وجود دارد  از این سو حکیم فردوسی راجع به پیدایش نوروز اینگونه نقل می کند

(( وقتی که جمشید از کار های کشوری بیاسود ، بر تخت کیانی بنشست و همه ی بزرگان لشکری و کشوری را بر گرد تخت فراهم آورد . بزرگان بر او گوهر پاشیدنند . جمشید آن روز را که اولین روز از فروردین بود را نوروز نامید و جشن گرفت ))

ابن بلخی در همین گام در بیان پیدایش نوروز این گونه نقل می کند

(( جمشید تمامی بزرگان را بر استخر گرد آورد . آن روز را جشن گرفت . آن روز هرمز روز از فروردین بود و از آن پس آن روز جشن گرفته شد و چندین روز متواتر به جشن ، نشاط و خرمی مشغول شدند))

کریتس سن در بیان پیدایش نوروز اینگونه نقل می کند:

(( جمشید به دیو ها فرمان داد تا برای او تختی فراهم سازنند و چون این کار انجام شد دیو ها تخت را همراه با جمشید که بر آن سوار بود از دماوند به بابل بردنند . مردم از دیدن پادشاه که در آسمان همانند خورشید می درخشید به شگفت در آمدند و تصور کرنند  که دو خورشید در آسمان است . این امر در روز اورمزد از ماه فروردین واقع شد . سپس مردمان گرد تخت جمشید آمدند و گفتنند که این روز نو است و باید آنرا جشن گرفت . از این رو جمشید فرمان جشن صادر کرد و پنج روز را جشن گرفت . ))

همانگونه که استنباط می شود در میان مولفان راجع به عید نوروز اختلاف نظر وجود دارد و نظر من نیز به عنوان یک پارسی زبان این است که: ((این دیدگاه چکیده دیدگاه چند مولف و نتیجه کمی تآمل و تحقق در این حوضه می باشد))

(( در روز اول فروردین جمشید فرمان داد تا تختی برای او فراهم آورنند که به چهار سو بچرخد و آن را در دالان رو به باغ قرار دهند و آمدن تمامی بزرگان ولشکریان را نیز خواستار شد. آنگاه خود تاجی بر سر نهاد که در جلوی آن آینه ای نصب شده بود  سپس بر تخت خود نشست و مشاهده نمود که خورشید از هر چهار سو بر تاجش می تابد لذا فرمان داد تا این روز را جشن بگیرند و  فرمود که این روز روز آغاز طبیعت است و روزی است که زمین و خورشید در جایگاه  خود قرار میگیرنند پس باید این روز را جشن گرفت و فرمان داد تا هفت روز متواری را پایکوبی کنند .))

دوستان من امیدوارم سال نو را با موفقیت شروع کرده و با با شکیبایی و سر بلندی نیز به پایان برسانید  و در پایان  کلام سلامتی و نیکبختی را برای همه ی پارسی زبانان و ایرانیان خواستارم. هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز

علیرضا عجرش

بترسید از او که آدمی است

بترسید از او بترسید از او که آدمی است

به چهره اش ننگرید

چهره اش نقابی است که تبسم را بر لبانش دوخته اند

نقابی که پاکیرو بر چشمان و خوبی را بر زبانش دوخته اند

بترسید از او که سراسر کینه است

بترسید از او که دندان نیشش به خون آغشته است

بترسید از او که نا پاکی را آورد بر زمین

بترسید از او گویندش آدمی

علیرضا عجرش

با سوادان باطل

ما همچون پرندگانی هستیم که در قفس می میرند

و در آسمان به ابتذال کشیده میشوند

همچون باسوادان باطلی که

همانند روزنامه های باطله

با دلی پر ولی بی مخاطب خاک می خوریم

علیرضا عجرش

ویژگیهای مشترک جشنهای پارسی

دوستان من سلام

برخی از دوستان در پستهای گذشته خواستنند که راجع به مراسم و جشنهای باستانی مطالبی در وبلاگ قرار دهم البته این مراسم بسیار زیاد میباشند و نیاز به وقت زیادی هست تا آنهارو به صورت صحیح و با منابع معتبر در یک وب قرار داد اما من بنا به درخواست دوستانم پستی راجع به ویژگی های عمومی  جشنهای ایرانی قرار میدهم تا من نیز در بیان آداب و رسوم سرزمینم به اندازه ای سهیم باشم.

برسی  جشن های ایرانی و زمان برگزاری  آنها نشان دهنده ی ویژگی های مشترک در میان آنها می باشند .

اول اینکه تقریبآ تمامی این جشن ها بر اساس پدیده های طبیعی،کیهانی و اقلیمی هستند و با تقویم طبیعی منطبق  میباشنند.

دوم آنکه تقریبآ تمامی جشن ها وابسته به هیچ دینی نمی باشند. با اینکه همواره برخی از دین ها تلاش می کنند که برخی از این آداب و جشن ها را مراسم دینی خود بخوانند ولی اینگونه نیست و همانطوری که گفته شد این آداب و جشن ها وابسته به دینی نمی باشند و جدا از هر دین و مذهبی هستنند.پس این مطلب دیده میشود که ایران و ایرانی از دین ها جدا می باشند و دین نمی تواند تفکیک کننده ی ایرنیان باشد.لذا این جشن ها را هر ایرانی جدا از فرهنگ و دین و مذهبش  می تواند اجرا کند.

سومین ویژگی مشترک میان جشن های باستانی این است که تمامی این جشن ها با شادی و سرور است  و غم و غصه در آنها راهی ندارد حتی جشن هایی مانند ((عید بمو)) که همزمان با مرگ مانی است اما مشاهده شده که مانویان نیز این جشن را با شادی و سرور برگزار می کنند .

چهارمین ویژگی مشترک این جشن ها این است که تمامی این جشن ها برای پاکی و بزرگداشت عوامل طبیعی است و هیچگاه در این آداب و رسوم بی احترامی به طبیعت و نباتات و دیگر جانداران مشاهده نمی شود اما متعسفانه ما امروزه این مسآله را رعایت نمی کنیم برای مثال روز جشن سیزده بدر که جشن طبیعت است را به جشن سوگ طبیعت تبدیل کردیم و به نظر من سیزده بدر سخت ترین روز برای طبیعت و آفریننده ی زمین است.

پنجمین ویژگی مشترک این جشن ها پیوند نا گسستنی آنها با آتش است و اگر جشنی با آتش در میان نباشد سمبلی از آتش برای پاکی در آن وجود دارد زیرا در اندیشه های پارسی آب ،آتش و خاک سه سمبل پاکی میباشنند و آتش در میان آنها عنصری است که نا پاکی هیچگاه به آن راهی ندارد.

ششمین ویژگی مشترک میان جشنها این است که هیچ یک از این جشن ها به مناسبت  مرگ روز یا زاد روز کسی نمی باشد  زیرا در اندیشه های پارسی روز مرگ سرنوشت آدمی است لذا سرنوشت آدمی نباید روزی غم انگیز باشد و روز میلاد نیز جدایی انسان از دنیای پاکی به جهان نا پاکی است پس روز میلاد هم نباید خجسته روز باشد و به همین دلیل هیچ یک از جشن های باستانی مصادف با مرگ یا میلاد شخص خاصی نمی باشد و هر انسان در زمان حیاتش خجسته است و با مرگ جسمش بی ارزش و روحش به پاکی ها میرود و افرادی که دارای اندیشه های غنی بوده اند تنها از اندیشه ها و تفکرات آنها استفاده می شود و نیازی به شادی در زاد روز و یا سوگ در مرگ روز آنها بر پیکرشان نمی باشد.

هفتمین ویژگی مشترک میان جشن های باستانی همبستگی و جامع بودن آنهاست  و جشن ها جدا از مذهب و دین و فرهنگ ایرانیان است و در میان تمامی ایرانیان این جشن ها صورت می گیرد . البته برخی از افراد که وابستگی های دینی افراطی دارنند یا این جشن ها رو از دین خود می دانند و یا جدا و بیگانه از خود میدانند .اما همانطور که اشاره شد جشن های ایرانی زیر پوشش وجز هیچ گونه دین ومذهب نیستنند و برای هیچ شخصی برگزار نمیشونند لذا تمامی کسانی که این جشن هارو از خود و یا خود را بیگانه از این جشن ها می دانند تنها به آیین و جشن های پارسی ضرر و لتمه وارد می کنند و نقش تخریب کنندگان فرهنگ پارسی را به خود میگیرنند

لذا با توجه به این مطالب بهتر است که این رسوم پارسی را در کنار رسوم دینی به بهترین شکل برگزار کنیم و در کنار دین جایگاهی برای فرهنگ خود نیز قرار دهیم و حد اقل چند روز از یک ماه رو جدا از هر گرایش به ایرانی بودن خود بیندیشیم و در کنار دیگر ایرانیان لحظاتی را بدون در نظر گرفتن نژاد،دین،پول و ...در کنار دیگر پارسیان با شادی و سرور سپری کنیم.

علیرضا عجرش

ای بهایی

محرومید محکومید نمیدانم چرا

چرا نیست کسی تا بگوید چیست این جرم شما

شما ها محکومید به باورهای خویش

داد زدن فرییاد زدن تا بگویید

میخواهم بمانم در جای خویش

ای خواهر ای برادر ایرانی

دست ما از شما ها جداست

این کیست این چیست

که می کند مارو از شما ها سوا

ای بهایی تو مجرم نیستی تو محکوم نیستی تو نیستی محروم

تو یک انسانی و انسانیت نیز هست از دینها جدا

جه کسی تورا محکوم کرد آیا خدا؟

نه این فتوای آنانی است که شدنند فرزندان خدا

تو را محکوم کردنند محروم کردنند آنانی که

میترسند و می لرزند از اسم خدا

آری انسان و انسان بودن از دینها جداست

این  دین نست که تورا میکند از انسان ها جدا

ای بهایی تو مجرم نیستی تو محکوم نیستی تو نیستی محروم

تو یک دوستی که نظرت را کردن از نظرها جدا

علیرضا عجرش

روینه تن

جاودان عشق من روینه تنی است که هیچ گاه

راه درگاه ابدی را نمی پیماید

و تو نیندیش که عشق من

با مرگم نیز به پایان مرسد

که روزی در گورستانی

در زیر سنگ قبری

جاودان عشقی همواره زندست

علیرضا عجرش

دیدارمان به قیامت باد

دیدارمان به قیامت باد

که تو در آن بالای فردوس

من در آن زیرازیر آتش دوزخ

با چشمی گریان و دلی آه کشان

بوسه ای از دور نثارت میکنم و

به انتظاریک روز دیدنت پایان میدهم

و در آغوش آتش دوزخ آرام میگیرم

علیرضا عجرش

۲۰/۱۱/۱۳۸۷

اولین انسان های روی زمین

دوستان من سلام

من پیرو از پست قبلی که در وبلاگ قرار دادم  امروز مطلبی راجع به اولین انسان های روی زمین از دیدگاه

تاریخ اسطوره ای ایران قرار دادم تا بیشتر با اسطورهای کشورمان آشنا شویم لذا از تمامی دوستانی که

این پست را می خوانند خواهشمندم  با نظرات زیبا یشان مرا در هرچه کاملتر شدن این پست و دیگر

پست ها یاری نمایند.

در روایت های پارسی نقل شده است که اولین موجودات خلق شده یک انسان به نام کیومرث به همراه

یک گاو نر می باشد.گویند که کیومرث شش هزار وسی سال عمر کرده است .شش هزار سال اول را در

آرامش و صلح و سی سال باقی را در زمانی که قوه ی شر و قوه ی خیر مخلوط گردیدنند و جهان امروزی

به وجود آمد گزراندند.کیومرث در دنیای کنونی پس از گذر سی سال رحلت نمود و گاو نر نیز در همان

سالها بمرد .از پیکر گاو نر نباتات برویدند و روح گاو نیز فرشته ی موکل حیوانات و چرندگان گردید.و از پیکر

کیومرث اولین زوج جهان به نام (ماشیا و ماشیانا) به وجود آمدنند.در همان زمان بود که قوه ی شر بر زوج 

جوان غلبه کرد و و آنان نیز شروع کردنند به دروغ و ناسزا گفتن.موجودات آسمانی برای آنها آتش را آوردنند

و نحوه ی استعمال را به آنها آموختند.آن زوج برای خود از آهن ابزار و سلاح ساختنند و با چوب درختان نیز

کلبه ساختنند واز گیاهان برای تغذی استفاده می نمودنند و هرگز از گوشت حیوانات برای تغذیه استفاده

نمی کردنند.((بر طبق روایات اولین کسی که گوشتخواری را  وارد ایران کرد فرد عرب ضحاک ماردوش بود)

آن زوج تنها از پوست حیوانات مرده برای خود لباس تهیه می نمودنند  و هیچ گاه دست به کشتار

حیوانات نمیزدنند. از ماشیا و ماشیانا هفت زوج به وجود آمد که یکی از آنان سیامک و سیامکی است.

و از سیامک و سیامکی ((فرواک و فرواکین)) به دنیا آمدنند .فرواک و فرواکین در حالی که قوه ی شر بر قوه

خیر تسلط پیدا کرده بود در صلح و آرامش زندگی کردنند و هیچگاه دست به کشتار و خونریزی نزدنند.

از فرواک و فرواکین پانزده زوج به وجود آمد که اجداد پانزده نوع انسان میباشند.بر طبق روایات در جهان

پانزده گونه انسان وجود دارد که اجداد آنان ایرانی هستنند.

برخی از دوستان بر این باورنند که این مطالب تنها داستان های ساختگی است و برخی دیگر که

اعتقادات دینی بیشتری دارنند بر این باورنند که این مطالب کفر است و بیان آنها گناه می باشد

اما این مطالب نه کفر است و نه گناه وداستان های ساختگی هم نمی باشند این داستان اسطوره ی

ملی است که همانند دیگر اسطوره ها درگیر اغراق شده است وکمی شاخ و برگ اضافی به آن افزوده

شده است

علیرضا عجرش

۱۹/۱۱/۱۳۸۷

داستان ها و اسطوره های ملی

دوستان من سلام

داستان ها و اسطوره ها در میان ما دارای چه نقشی می باشند؟برخی از ما بر این باوریم که اسطوره ها

تنها داستان هایی هستنند که بر اساس خرافات وساخته ی ذهن بشر می باشند ولی این باور نادرست

است زیرا اسطوره ها حقایقی هستنند که در گذر زمان و تونل تاریخ تحولات بسیاری به خو دیده اند و از

شکل واقعی خود خارج شده اند. ما در تمامی نقاط جهان شاهد اسطوره ها هستیم و خوشبختانه

اسطوره ها و داستان های ملی کشور ما نقش پرنگی در تاریخ اساطیری جهان دارد. تاریخ کشور ما

همچون دیگر تاریخ ها دارای دو تنه ی اصلی می باشد ۱ تازیخ حقیقی و ۲-تاریخ اساطیری.تاریخ حقیقی

بر اساس حقایق و اسناد و مشاهدات و آثار بدست آمده می باشد ولی تاریخ اساطیری از داستان ها و

نقل قول ها و اثرات منظوم شکل می گیرد.هرگاه صحبت از داستان ملی می شود ذهن هر ایرانی به

شاهنامه ی حکیم ابولقاسم فردوسی کشیده می شود البته ما در کشور اثرات مننظوم با ارزش دیگری

همچون خداینامه را داریم ولی در دسترس ترین داستان های ملی در شاهنامه می باشد.در شاهنامه

سلسله حکومت ایران به چهار بخش تقسیم میشود:۱-پیشدادیان۲-کیانیان۳-اشکانیان۴-ساسانیان

 دو سلسله اولی تقریبآ بر اساس داستانها و افسانه ها می باشند ولی بخش مربوط به اشکانیان کاملآ

واقعی است ولی حیف که سروده های فردوسی در این بخش به بیش از بیست و سه بیت نمیرسد

و در بخش چهارم یعنی بخش مربوط به دوره ی ساسانی داستان ها مطابق با تاریخ است یعنی

اسم پادشاهان و ترتیب قرار گیری آنان بر اساس تاریخ است ولی زندگی و وقایع اتفاق افتاده ی آن بر

اساس داستان ها و افسانه میباشد

البته ما در منابع تاریخی جهان اسطوره های دیگری نظیر اسطوره اریتره را داریم ولی متعسفانه به علت

کمبود منابع این اسطوره ها در دسترس مردم نمی باشد این اسطوره ها به حدی زیاد می باشد که به

جرآت میتوان بیان کرد که هر یک از مناطق ما دارای اسطوره خاص خود می باشد.

حال من مجدد از شما می پزسم اسطوره ها در میان ما چه نقشی دارنند؟

آیا اسطوره ها تنها داستان هایی سرگم کننده هستنند؟

خیز این اشتباست اسطوره ها به وجود آورننده ی تاریخ و نشان دهنده ی فرهنگ و زندگی انسان های

پیشین می باشد

علیرضا عجرش

۸/۱۱/۱۳۸۷

کمک به غزه

دوستان من سلام

دیروز توی شهر داشتم قدم میزدم که ناگهان چشمم به چادری افتاد که نوشته ی بالای آن چادر برای

من بسیار جالب بود.در بالای آن چادر نوشته شده بود کمک به مردم غزه مقاوم.خوب کمک چیزه خوبیه

و کار خدا پسندانه ایی است اما یه ضرب المثل قدیمی میگه چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است

آری واقعآ حرام است ما چرا باید به انسان هایی که با ما قریبه هستنند کمک کنیم آری شاید وضع مردم

غزه بد باشد ولی وضع مردمان ما هم نیز آنچنان خوب نیست که ما به دیگران کمک کنیم اگر هدف کاره

انسان دوستانه است پس چرا به انسان هایی که در خاک و بوم خودمان وضعی بدتر از مردمان غزه دارنند

کمک نکنیم ما در کشور کسانی را  داریم که از شدت فقر آرزو دارنند که هزاران بار آسمون و زمین بر

سرشان خراب بشه چرا وقتی که مردمان ما از فقر می نالنند ما باید به مردمان غزه کمک کنیم

چرا همش ما باید دلمان به حال دیگران بسوزه ؟ چرا کسی دلش به حال ما نمی سوزه ؟ چرا کسی

برای فقیران کشور ما کمک جمع نمیکنه؟ تا کی باید به دیگران کمک کرد در حالی که در کشور خودمان

افرادی از فرط فقر میسوزنند ؟ چرا در سطح شهر چادری برای کمک به مردم ایران بر پا نمیشود؟

البته این چرا ها بسیار است ولی هیچ یک پاسخی ندارنند

علیرضا عجرش

۷/۱۱/۱۳۸۷

 

چپی_کمونیست_توده

دوستان من سلام

امروز دوستی از من پرسید که چرا امروزه این افراد به سه نام خوانده میشوند:

چپی-کمونیست-توده

با کمونیست شروع میکنم .همانطور که میدانیم کمونیست حذبی بود که با تشکیلش همواره به پیروزی

و موفقیت رسید و این به دلیل وجود اندیشه ها و نظراتی در مکتب بود که با پیروی از آن زندگی انسان ها

همواره با موفقیت رو به رو میشد پس در طول تاریخ کمی که به وجود آمده بود توانست پیروان زیادی را به

وجود آورد  ولی به دلیل زیاد شدن پیروان این مکتب و ضعف برخی از رهبران در بیان این اندیشه ها و

مخالفت دولت ها با این حذب تقریبآ این حذب با شکست روبه رو شد

 توده در ایران به عنوان اولین و تنها ترین حذب چپی بود و با قطعیت میتوان گفت که ما در کشور

بعد از توده هیچگونخ حذب چپی نداریم البته نظر شخصی من بر این است که ما بعد از توده

هیچگاه حذبی در ایران نداشتیم و نداریم .پس بحث چپی بودن منتفی میشود و کانون های چپی امروزه

مثل کانون اصلاح طلبان ـحذب اعتماد ملی ـ تنها بازی سیاستی است که بازیگر آن با استفاده از مهره هایش به اهداف خود میرسد

ولی توده حذبی مخالف افراط گری بود البته اشخاصی در قالب توده فعالیت هایی انجام دادنند که توده را

رو به نابودی کشاندنند ولی چیزی که توده را نابود کرد سیاست بود سیاستی که شکست سختی به توده وارد کرد

پس از حال بدانیم که تنها حذب چپی توده بود و ما دیگر حذبی که پیرو چپ باشد نداریم

علیرضا عجرش

۲/۱۰/۱۳۸۷

اسطوره اریتره

دوستان من سلام

اریتره اسطوره ای است در زمانان کهن

مولفان و پژوهش گران بر این باورنند که اریتره موجودیست که باعث آبادانی جزایر و بنادر خلیج فارس

شده است. بلی اریتره موجودی است که نیمی از آن انسان و نیمه دیگر همانند ماهی میباشد .همان

موجودی که در قصه های مادر بزورگ ها پری دریایی خواننده میشود ودر زبان عربی نیز از آن به نام

حورة البحر یاد میشود.بر استناد به اسطوره ها و منابع تاریخی میتوان گفت اریتره موجودیست که از

آسمان ها به دریای پارس دریایی که در نقشه هکاتوس و منابع ای از هرودت به نام دریای اریتره ثبت

شده است انداخته میشود. اریتره پس از سال ها زندگی در دریا اولین ساحل را میابد که آن ساحل

بحرین فعلی میباشد. و بعد به تدریج دیگر بنادر و جزایر خلیج فارس را آباد میسازد و حال با گذشت هزاران

سال هنوز در برخی از جزایر خلیج فارس و بحرین زیارت گاهایی وجود دارد که محققان گویند اینها همان

زیارت گاهای اریتره می باشند .

نابودی اریتره:

در نابودی این اسطوره بین پژوهشگران اختلاف نظری فاحش وجود دارد برخی از آنان بر این باورنند که

اریتره هنوز زنده است و در مکانی در خلیج فارس زندگی میکند برخی دیگر نیز نظری مشابه با اندکی

تفاوت دارنند آنان بر نظر قبلی  اضافه ای می آورنند و میگوینند که اریتره در دریای خلیج فارس پنهان است

و منتظر روزی است که تمامی بنادر و جزایر خلیج فارس را نابود سازد البته دیگرانی نیز هستنند که

می گویند اریتره به پا نهادن انسان به زمین و دیدن آن دست به خود کشی میزند و نظر من در این مورد

این است که اریتره همانطور که ظاهر شد همانطور هم نا پدید شده است و از خود تنها اسطوره ای به جا

گذاشته است.

علیرضا عجرش

۲/۱۰/۱۳۸۷

چپی یا راستی بودن

دوستان من سلام

امروزه در کشور ما در هر مکانی که صحبت از سیاست میشه  سوالی پیش میاد که شما چپی هستید یا راستی واقعآ شما چپی هستید یا راستی

بیاید یه کم با هم بیندیشیم ببنیم این چپ و راستی که ملتی خود را اسیر آن کردنند در اصل چه تفاوتی با

هم دارنند این بازی سیاستیست که همچون بازی شطرنج شده حالا این بازی شطرنج نیاز به سرباز -وزیر-شاه-

و... داره تا بازیکن پیروز بشه پس تو این بازی چه شاه باشی و چه سرباز چندان تفاوتی نداره

ما باید پیرو حقیقت باشیم نه چپ و راست بیایم دنبال حقیقت طلبی نه مقام طلبی تاریخ نشان داده که چپ و راست

تفاوتی نداره و وضع ما روز به روز بدتر داره مشه حالا چه جپ و چه راست ما باید به جای پیروی هامون از حزب پیروز

بهبودی اوضاع را بخواهیم و یا آنرا وادار کنیم که اوضاع خوب بشه

من به جرآت مگم که ما در کشورمان فاقد حذب هستیم چون نظام حذبی ما با سیستم حذب داری و تشکیل حذب

در تناقض کامل است چون حذب از قشر پایین شکل میگیرد و درآمد خود را خودش تامین میکند اما سیستم های حذبی

ما چگونه است هر شخصی که از مقام بالایی عزل شد یا به مقامی که مد نظرش است نرسید یک حذب تشکیل میدهد

وجالب اینجاست که تمامی مخارج حذب را از دولت میگیرد و در بودجه بندی سالانه به حذب ها بودجه تعلق میگیرد

پس این حذب ها چگونه میتوانند جدا از آن چیزی که از آنها خواسته میشود رفتار کنند حال من پیشنهاد میکنم که

هموطنانم به جای اینکه خود را هیزم آتش این تشکل ها کنند به فکر آزادگی و اصلاح طلبی باشنند و وقتی که ما

در کشور حذبی نداریم و تمامی آنها تشکل های مدیرانه ای برای رسیدن یک سری مدیر به مقام های بالا تر است

پس چرا ما نردبان دیگران باشیم بیایم این نردبان را بیندازیم وبرای موفقیت تلاش کنیم

علیرضا عجرش

۱/۱۰/۱۳۸۷

پاسخ به یک ایرن فروش

در شروع کلام از دوست هم زبانم که به من اجازه دادن تا در گنجینه پارسیشون خرده مطلبی در پاسخ به فردی که ایرانی نیست و فقط مسلط به زبان پارسی است بگزارم تشکر مکنم

 در وبلاگ این دوست شخصیمطلب جالب و خنده داری را بیان کردنند که با قطعیت میتوان گفت که این مطلب شایسته خنده و مزاح هم نمیباشد

این فرد در شروع سخنش از دوست من ایراد به گفتن آفریننده ی خلیج فارس گرفته است حال من سوالی میپرسم اگر خداوند آفریننده ی خلیج فارس نیست پس چه کسی خلیج فارس را آ فریده؟

این فرد در نهایت بیشرمی به اولین دین اللهی و پیامبر خدا(اشو زرتشت)ننگ پوچ بودن میزنند پس این فرد چگونه خدا پرستیست که پیامبر و یکی از دینهای خدا را قبول ندارد اللبته از دوست خودم هم گلگی دارم چون ایشان پیروان زردشت را تمسخر کرده و آنها را قبول ندارد البته این نظر شخصی ایشونه ولی این نظر نباید در یک وبلاگ پر مخاطب مثل وبلاگ ایشان درج شود

در پاسخ به موفقیت های ایران قبل از اسلام و بعد از اسلام متونم فقط اینو بگم که تمامی کسانی که به موفقیت رسیدن یک ایرانی بودنند و موفقیت هایشان جدا از دینشان بوده همانطور که ما در ایران باستان ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در شهر سوخته ی سیستان شهری که در آن دین اللهی رواج نداشته و تمامی ساکنان آنجا ایرانی بودنند ما به مطالب پیچیده ای همچون اختراع چرخ میرسیم و در باستان شناسی های اخیر جمجمه هایی پیدا شده که اعمال جراحی بر روی آنها صورت گرفته پس مبینیم که یک ایرانی جدا از دینش و با در نظر گرفتن ایرانی بودنش همواره موفق و به دنبال ایدهای نو میباشد

در پاسخ به وجود حرمسرا ها

تمامی کسانی که خرده اطلاعاتی راجع به تاریخ دارنند مدانند که بزرگترین حرمسرای تاریخ را شاهان صفوی و قاجار داشته اند شاهانی که با پناه اسلام به حکومت رسیده اند و ما در طول تاریخ مشاهده کرده ایم که بزرگترین شکست ها و بزرگ ترین خیانت ها بعد از ورود اسلام به ایران انجام شد و فکر مکنم منظورتون از رفاه ایران پس از اسلام کشتار ایرانیان به دست اعراب و فاجعه حمله ی مغول ها بعد از اسلام است و تاریخ در دوره ی بعد از اسلام هرگز شاهان خونخواری همچون نادر شاه افشار و آقا محمد خان قاجار ندیده است و بهتر است که بدانید در این تاریخ یعنی سال ۸۷ خورشیدی تنها دینی که فاقد فقیر و بیسواد است پیروان دین زردشت هستنند

(علیرضا عجرش) سخنان فرد ایرن فروش در وبلاگ http://beedare.blogfa.com/ به ثبت رسیده است

۲۹/۱۰/۱۳۸۷