ای بهایی

محرومید محکومید نمیدانم چرا

چرا نیست کسی تا بگوید چیست این جرم شما

شما ها محکومید به باورهای خویش

داد زدن فرییاد زدن تا بگویید

میخواهم بمانم در جای خویش

ای خواهر ای برادر ایرانی

دست ما از شما ها جداست

این کیست این چیست

که می کند مارو از شما ها سوا

ای بهایی تو مجرم نیستی تو محکوم نیستی تو نیستی محروم

تو یک انسانی و انسانیت نیز هست از دینها جدا

جه کسی تورا محکوم کرد آیا خدا؟

نه این فتوای آنانی است که شدنند فرزندان خدا

تو را محکوم کردنند محروم کردنند آنانی که

میترسند و می لرزند از اسم خدا

آری انسان و انسان بودن از دینها جداست

این  دین نست که تورا میکند از انسان ها جدا

ای بهایی تو مجرم نیستی تو محکوم نیستی تو نیستی محروم

تو یک دوستی که نظرت را کردن از نظرها جدا

علیرضا عجرش

احمد شاملو

از نفرتی لبریز

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم

سپندار مذگانتون مبارک

کیفر(احمد شاملو)

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...

از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب
 دشنه ئی کشته است .
از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود
 را، بر سر برزن، به خون نان فروش
 سخت دندان گرد آغشته است .
از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری
 نشسته اند
کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند
کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را
می شکسته اند.

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام

                                     

                                                      من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام
من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
***
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردنی که در رویایشان هر شب زنی در
وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .

من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور
این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند
و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش .
مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،
می گذشتم از تراز خاک سرد پست ...

جرم این است !
جرم این است !

روینه تن

جاودان عشق من روینه تنی است که هیچ گاه

راه درگاه ابدی را نمی پیماید

و تو نیندیش که عشق من

با مرگم نیز به پایان مرسد

که روزی در گورستانی

در زیر سنگ قبری

جاودان عشقی همواره زندست

علیرضا عجرش

دیدارمان به قیامت باد

دیدارمان به قیامت باد

که تو در آن بالای فردوس

من در آن زیرازیر آتش دوزخ

با چشمی گریان و دلی آه کشان

بوسه ای از دور نثارت میکنم و

به انتظاریک روز دیدنت پایان میدهم

و در آغوش آتش دوزخ آرام میگیرم

علیرضا عجرش

۲۰/۱۱/۱۳۸۷

اولین انسان های روی زمین

دوستان من سلام

من پیرو از پست قبلی که در وبلاگ قرار دادم  امروز مطلبی راجع به اولین انسان های روی زمین از دیدگاه

تاریخ اسطوره ای ایران قرار دادم تا بیشتر با اسطورهای کشورمان آشنا شویم لذا از تمامی دوستانی که

این پست را می خوانند خواهشمندم  با نظرات زیبا یشان مرا در هرچه کاملتر شدن این پست و دیگر

پست ها یاری نمایند.

در روایت های پارسی نقل شده است که اولین موجودات خلق شده یک انسان به نام کیومرث به همراه

یک گاو نر می باشد.گویند که کیومرث شش هزار وسی سال عمر کرده است .شش هزار سال اول را در

آرامش و صلح و سی سال باقی را در زمانی که قوه ی شر و قوه ی خیر مخلوط گردیدنند و جهان امروزی

به وجود آمد گزراندند.کیومرث در دنیای کنونی پس از گذر سی سال رحلت نمود و گاو نر نیز در همان

سالها بمرد .از پیکر گاو نر نباتات برویدند و روح گاو نیز فرشته ی موکل حیوانات و چرندگان گردید.و از پیکر

کیومرث اولین زوج جهان به نام (ماشیا و ماشیانا) به وجود آمدنند.در همان زمان بود که قوه ی شر بر زوج 

جوان غلبه کرد و و آنان نیز شروع کردنند به دروغ و ناسزا گفتن.موجودات آسمانی برای آنها آتش را آوردنند

و نحوه ی استعمال را به آنها آموختند.آن زوج برای خود از آهن ابزار و سلاح ساختنند و با چوب درختان نیز

کلبه ساختنند واز گیاهان برای تغذی استفاده می نمودنند و هرگز از گوشت حیوانات برای تغذیه استفاده

نمی کردنند.((بر طبق روایات اولین کسی که گوشتخواری را  وارد ایران کرد فرد عرب ضحاک ماردوش بود)

آن زوج تنها از پوست حیوانات مرده برای خود لباس تهیه می نمودنند  و هیچ گاه دست به کشتار

حیوانات نمیزدنند. از ماشیا و ماشیانا هفت زوج به وجود آمد که یکی از آنان سیامک و سیامکی است.

و از سیامک و سیامکی ((فرواک و فرواکین)) به دنیا آمدنند .فرواک و فرواکین در حالی که قوه ی شر بر قوه

خیر تسلط پیدا کرده بود در صلح و آرامش زندگی کردنند و هیچگاه دست به کشتار و خونریزی نزدنند.

از فرواک و فرواکین پانزده زوج به وجود آمد که اجداد پانزده نوع انسان میباشند.بر طبق روایات در جهان

پانزده گونه انسان وجود دارد که اجداد آنان ایرانی هستنند.

برخی از دوستان بر این باورنند که این مطالب تنها داستان های ساختگی است و برخی دیگر که

اعتقادات دینی بیشتری دارنند بر این باورنند که این مطالب کفر است و بیان آنها گناه می باشد

اما این مطالب نه کفر است و نه گناه وداستان های ساختگی هم نمی باشند این داستان اسطوره ی

ملی است که همانند دیگر اسطوره ها درگیر اغراق شده است وکمی شاخ و برگ اضافی به آن افزوده

شده است

علیرضا عجرش

۱۹/۱۱/۱۳۸۷

داستان ها و اسطوره های ملی

دوستان من سلام

داستان ها و اسطوره ها در میان ما دارای چه نقشی می باشند؟برخی از ما بر این باوریم که اسطوره ها

تنها داستان هایی هستنند که بر اساس خرافات وساخته ی ذهن بشر می باشند ولی این باور نادرست

است زیرا اسطوره ها حقایقی هستنند که در گذر زمان و تونل تاریخ تحولات بسیاری به خو دیده اند و از

شکل واقعی خود خارج شده اند. ما در تمامی نقاط جهان شاهد اسطوره ها هستیم و خوشبختانه

اسطوره ها و داستان های ملی کشور ما نقش پرنگی در تاریخ اساطیری جهان دارد. تاریخ کشور ما

همچون دیگر تاریخ ها دارای دو تنه ی اصلی می باشد ۱ تازیخ حقیقی و ۲-تاریخ اساطیری.تاریخ حقیقی

بر اساس حقایق و اسناد و مشاهدات و آثار بدست آمده می باشد ولی تاریخ اساطیری از داستان ها و

نقل قول ها و اثرات منظوم شکل می گیرد.هرگاه صحبت از داستان ملی می شود ذهن هر ایرانی به

شاهنامه ی حکیم ابولقاسم فردوسی کشیده می شود البته ما در کشور اثرات مننظوم با ارزش دیگری

همچون خداینامه را داریم ولی در دسترس ترین داستان های ملی در شاهنامه می باشد.در شاهنامه

سلسله حکومت ایران به چهار بخش تقسیم میشود:۱-پیشدادیان۲-کیانیان۳-اشکانیان۴-ساسانیان

 دو سلسله اولی تقریبآ بر اساس داستانها و افسانه ها می باشند ولی بخش مربوط به اشکانیان کاملآ

واقعی است ولی حیف که سروده های فردوسی در این بخش به بیش از بیست و سه بیت نمیرسد

و در بخش چهارم یعنی بخش مربوط به دوره ی ساسانی داستان ها مطابق با تاریخ است یعنی

اسم پادشاهان و ترتیب قرار گیری آنان بر اساس تاریخ است ولی زندگی و وقایع اتفاق افتاده ی آن بر

اساس داستان ها و افسانه میباشد

البته ما در منابع تاریخی جهان اسطوره های دیگری نظیر اسطوره اریتره را داریم ولی متعسفانه به علت

کمبود منابع این اسطوره ها در دسترس مردم نمی باشد این اسطوره ها به حدی زیاد می باشد که به

جرآت میتوان بیان کرد که هر یک از مناطق ما دارای اسطوره خاص خود می باشد.

حال من مجدد از شما می پزسم اسطوره ها در میان ما چه نقشی دارنند؟

آیا اسطوره ها تنها داستان هایی سرگم کننده هستنند؟

خیز این اشتباست اسطوره ها به وجود آورننده ی تاریخ و نشان دهنده ی فرهنگ و زندگی انسان های

پیشین می باشد

علیرضا عجرش

۸/۱۱/۱۳۸۷

کمک به غزه

دوستان من سلام

دیروز توی شهر داشتم قدم میزدم که ناگهان چشمم به چادری افتاد که نوشته ی بالای آن چادر برای

من بسیار جالب بود.در بالای آن چادر نوشته شده بود کمک به مردم غزه مقاوم.خوب کمک چیزه خوبیه

و کار خدا پسندانه ایی است اما یه ضرب المثل قدیمی میگه چراغی که به خانه رواست بر مسجد حرام است

آری واقعآ حرام است ما چرا باید به انسان هایی که با ما قریبه هستنند کمک کنیم آری شاید وضع مردم

غزه بد باشد ولی وضع مردمان ما هم نیز آنچنان خوب نیست که ما به دیگران کمک کنیم اگر هدف کاره

انسان دوستانه است پس چرا به انسان هایی که در خاک و بوم خودمان وضعی بدتر از مردمان غزه دارنند

کمک نکنیم ما در کشور کسانی را  داریم که از شدت فقر آرزو دارنند که هزاران بار آسمون و زمین بر

سرشان خراب بشه چرا وقتی که مردمان ما از فقر می نالنند ما باید به مردمان غزه کمک کنیم

چرا همش ما باید دلمان به حال دیگران بسوزه ؟ چرا کسی دلش به حال ما نمی سوزه ؟ چرا کسی

برای فقیران کشور ما کمک جمع نمیکنه؟ تا کی باید به دیگران کمک کرد در حالی که در کشور خودمان

افرادی از فرط فقر میسوزنند ؟ چرا در سطح شهر چادری برای کمک به مردم ایران بر پا نمیشود؟

البته این چرا ها بسیار است ولی هیچ یک پاسخی ندارنند

علیرضا عجرش

۷/۱۱/۱۳۸۷

 

علیرضا عجرش

وقتی که باران بارید و تو منو ترک کردی

و در پشت پرده ی باران ناپدید شدی

احساس کردم که گونه هایم خیس شد

خیسی که نه از نم نم باران بود

خیسی که از نم نم چشمانم بود

تو رفتی و هزاران بار دلم را شکستی

تو رفتی و هزاران بار با دیگری نشستی

سکوت کردم سکوت جواب بدی هایت بود

تو رفتی و سکوتم را شکستی

چپی_کمونیست_توده

دوستان من سلام

امروز دوستی از من پرسید که چرا امروزه این افراد به سه نام خوانده میشوند:

چپی-کمونیست-توده

با کمونیست شروع میکنم .همانطور که میدانیم کمونیست حذبی بود که با تشکیلش همواره به پیروزی

و موفقیت رسید و این به دلیل وجود اندیشه ها و نظراتی در مکتب بود که با پیروی از آن زندگی انسان ها

همواره با موفقیت رو به رو میشد پس در طول تاریخ کمی که به وجود آمده بود توانست پیروان زیادی را به

وجود آورد  ولی به دلیل زیاد شدن پیروان این مکتب و ضعف برخی از رهبران در بیان این اندیشه ها و

مخالفت دولت ها با این حذب تقریبآ این حذب با شکست روبه رو شد

 توده در ایران به عنوان اولین و تنها ترین حذب چپی بود و با قطعیت میتوان گفت که ما در کشور

بعد از توده هیچگونخ حذب چپی نداریم البته نظر شخصی من بر این است که ما بعد از توده

هیچگاه حذبی در ایران نداشتیم و نداریم .پس بحث چپی بودن منتفی میشود و کانون های چپی امروزه

مثل کانون اصلاح طلبان ـحذب اعتماد ملی ـ تنها بازی سیاستی است که بازیگر آن با استفاده از مهره هایش به اهداف خود میرسد

ولی توده حذبی مخالف افراط گری بود البته اشخاصی در قالب توده فعالیت هایی انجام دادنند که توده را

رو به نابودی کشاندنند ولی چیزی که توده را نابود کرد سیاست بود سیاستی که شکست سختی به توده وارد کرد

پس از حال بدانیم که تنها حذب چپی توده بود و ما دیگر حذبی که پیرو چپ باشد نداریم

علیرضا عجرش

۲/۱۰/۱۳۸۷

اسطوره اریتره

دوستان من سلام

اریتره اسطوره ای است در زمانان کهن

مولفان و پژوهش گران بر این باورنند که اریتره موجودیست که باعث آبادانی جزایر و بنادر خلیج فارس

شده است. بلی اریتره موجودی است که نیمی از آن انسان و نیمه دیگر همانند ماهی میباشد .همان

موجودی که در قصه های مادر بزورگ ها پری دریایی خواننده میشود ودر زبان عربی نیز از آن به نام

حورة البحر یاد میشود.بر استناد به اسطوره ها و منابع تاریخی میتوان گفت اریتره موجودیست که از

آسمان ها به دریای پارس دریایی که در نقشه هکاتوس و منابع ای از هرودت به نام دریای اریتره ثبت

شده است انداخته میشود. اریتره پس از سال ها زندگی در دریا اولین ساحل را میابد که آن ساحل

بحرین فعلی میباشد. و بعد به تدریج دیگر بنادر و جزایر خلیج فارس را آباد میسازد و حال با گذشت هزاران

سال هنوز در برخی از جزایر خلیج فارس و بحرین زیارت گاهایی وجود دارد که محققان گویند اینها همان

زیارت گاهای اریتره می باشند .

نابودی اریتره:

در نابودی این اسطوره بین پژوهشگران اختلاف نظری فاحش وجود دارد برخی از آنان بر این باورنند که

اریتره هنوز زنده است و در مکانی در خلیج فارس زندگی میکند برخی دیگر نیز نظری مشابه با اندکی

تفاوت دارنند آنان بر نظر قبلی  اضافه ای می آورنند و میگوینند که اریتره در دریای خلیج فارس پنهان است

و منتظر روزی است که تمامی بنادر و جزایر خلیج فارس را نابود سازد البته دیگرانی نیز هستنند که

می گویند اریتره به پا نهادن انسان به زمین و دیدن آن دست به خود کشی میزند و نظر من در این مورد

این است که اریتره همانطور که ظاهر شد همانطور هم نا پدید شده است و از خود تنها اسطوره ای به جا

گذاشته است.

علیرضا عجرش

۲/۱۰/۱۳۸۷

چپی یا راستی بودن

دوستان من سلام

امروزه در کشور ما در هر مکانی که صحبت از سیاست میشه  سوالی پیش میاد که شما چپی هستید یا راستی واقعآ شما چپی هستید یا راستی

بیاید یه کم با هم بیندیشیم ببنیم این چپ و راستی که ملتی خود را اسیر آن کردنند در اصل چه تفاوتی با

هم دارنند این بازی سیاستیست که همچون بازی شطرنج شده حالا این بازی شطرنج نیاز به سرباز -وزیر-شاه-

و... داره تا بازیکن پیروز بشه پس تو این بازی چه شاه باشی و چه سرباز چندان تفاوتی نداره

ما باید پیرو حقیقت باشیم نه چپ و راست بیایم دنبال حقیقت طلبی نه مقام طلبی تاریخ نشان داده که چپ و راست

تفاوتی نداره و وضع ما روز به روز بدتر داره مشه حالا چه جپ و چه راست ما باید به جای پیروی هامون از حزب پیروز

بهبودی اوضاع را بخواهیم و یا آنرا وادار کنیم که اوضاع خوب بشه

من به جرآت مگم که ما در کشورمان فاقد حذب هستیم چون نظام حذبی ما با سیستم حذب داری و تشکیل حذب

در تناقض کامل است چون حذب از قشر پایین شکل میگیرد و درآمد خود را خودش تامین میکند اما سیستم های حذبی

ما چگونه است هر شخصی که از مقام بالایی عزل شد یا به مقامی که مد نظرش است نرسید یک حذب تشکیل میدهد

وجالب اینجاست که تمامی مخارج حذب را از دولت میگیرد و در بودجه بندی سالانه به حذب ها بودجه تعلق میگیرد

پس این حذب ها چگونه میتوانند جدا از آن چیزی که از آنها خواسته میشود رفتار کنند حال من پیشنهاد میکنم که

هموطنانم به جای اینکه خود را هیزم آتش این تشکل ها کنند به فکر آزادگی و اصلاح طلبی باشنند و وقتی که ما

در کشور حذبی نداریم و تمامی آنها تشکل های مدیرانه ای برای رسیدن یک سری مدیر به مقام های بالا تر است

پس چرا ما نردبان دیگران باشیم بیایم این نردبان را بیندازیم وبرای موفقیت تلاش کنیم

علیرضا عجرش

۱/۱۰/۱۳۸۷

نان به نرخ دیروز خون به نرخ فردا

دوستان من سلام

نمیخوام وارد سیاست بشم چون به قول قدیمی ها سیاست پدر و مادر نداره

و در اندازه ای هم نیستم که بخوام سیاست کشور را نقد کنم

من فقط نظر خودم را به عنوان یک شهروند ایرانی در مورد اوضاع موجود در وطنم بیان می کنم

متعسفانه اقتصاد داخلی کشور و اوضاع رفاهی مردم ایران در مقابل بحران عظیمی قرار گرفته است

و وجود این اوضاع در کشور ما کشوری که با پشتوانه ی ۷۰۰۰ ساله پا برجاست ننگ بار است

بیکاری جوانان از یک طرف جز مشکلات عظیم است اما متعسفانه اعلام میشه که بی کاری رو به کاهش است

بله ولی چگونه .جوانان بر سر کار رفته اند ولی چه کاری ما بیکاری رو چگونه حل کردیم حال من میگویم

به یک جوان با تحصیلات دانشگاهی وام داده میشود تا با خرید یک دستگاه تاکسی مشغول کاری پر درآمد

شود آیا این اشتغال است؟

حال من اگر می گویم بیکاری یعنی سر کار نبودن جوانان بر اساس شعن و تحصیلاتشون

و اگر جوانی با تحصیلات دانشگاهی مشغول کاری همچون مسافر کشی است با قطعیت میتوان گفت

که او از روز اول تولدش هم نیز بیکار تر است

تازه این مشکل آن دسته از جوانانی است که دارای تحصیلات می باشند وگرنه آنانی که فاقد تحصیلات

هستنند جایی برای بحث باقی نمی گذارنند

چرا اصلاحات و اصلاح شدن در کشور کار سختی است ؟

واسه یک بارم که شده کمی بیندیشیم اینو به مسولان میگم

چرا هر مسولی خودش را  با دیگری مقایسه می کند و در پاشخ به خودشان بی مسولیتی مسولان دیگر

را دلیل قرار میدهند چه کسی باید این اصلاح پذیر بودن و مسعولیت پذیر بودن را شروع کند؟

چرا ما شهروندان چشم به آینده دوختیم و اگر مسعولی یا مسعولانی بی تعهد هستنند ما منتظر مسول آینده

مینشینیم که شاید خوب باشد چرا ماخوب شدن را از همان مسعول نمی خواهیم؟

به امید هر چه بهتر شدن وطن و سربلندی ایرن و ایرانی

علیرضا عجرش

۲۹/۱۰/۸۷