دین و جایگاه آن در اندیشه ی غرب
تعریف های گوناگونی از اندیشمندان در قالب دین وجود دارد و این تنوع دال بر این است که اولآ ارائه تعریف کامل و جامع برای دین کار بسیار دشواریست و ثانیآ به موجب پیوند ذاتی دین با روح و روان انسانها باور های دینی گوناگونی موجود است . باور هایی که گاه در مقابل یکدیگر قرار می گیرند و گاه در دسته ی یکدیگر . باور هایی که اگر به راستین و دور از هرگونه تعصبی به آنها بیندیشیم نه تنها پاسخی برای سوال هایمان نمی شوند بلکه سوال های عمیق تری را در درونمان طرح می کنند لذا آدمی می تواند هرگونه پاسخی که از اندیشه های دینی می خواهد را برداشت کند . در پایاین متن به طرح سوالی خواهم پرداخت و پاسخ را به اندیشه ی شما واگذار خواهم کرد.در میان اندیشه های غربی عده ای نظیر ((تی یل)) (۱۸۳۰-۱۹۰۲) دین را وضعیتی روحی و حالتی ناب و حرمت آمیز می دانند . در همین ضمینه افرادی نیز همچون (( جیمز مارتینیو)) دین راپدیده ای زنده و اعتقاد به خدایی همواره زنده و حاضر می داند .۱ در اندیشه های مقابل نظریه ها متقابل می شود و از این رو ((رایناخ)) دین را مجموعه ای از اوامر و نواهی می داند که مانع عملکرد استعداد می شود در همین گروه فکری ((هیوم)) دین را حسی ناشی از عاطفه ی ترس قلمداد می کند۲ . برای اثبات این اندیشه می توان به کتاب های مقدس نیز اشاره کرد ۱ـ((ترس یهوه آغاز علم است))۳ و ۲ـ((از میان بندگان خدا دانشمندان از خدا می ترسند))۴ .((فروید))باور های دینی را اوهام و جلوه های امیال بشر توصیف می کند.۵ و در ادامه برای تثبیت اندیشه اش تصریح میکندکه((دین یکسره باید به کنار گذاشته شود زیرا تعهدات اخلاقی را از بین می برد و به تعصب دامن می زند))۶ ((مارکس)) در اندیشه ای اجتماعی تر دین را حمایت از معیار های اخلاقی طبقات ذی نفع و گروهای حاکم می داند.۷ و در پاین ((کانت)) دین را ابزاری برای زندگی کردن می داند و زندگی کردن برای دیندار بودن را بر خلاف ارزش های انسان قلمداد می کند و البته دین را احکامی می داند که از عقل بر آید و جواب گوی نیاز های امروزی شود و در این چهار چوب دین های تاریخی و باور های سنتی را بی ارزش و تهی به حساب می آورد .
و حال طرح سوال :دین از دیدگاه شما چیست؟
دین از دیدگاه من شاخه ای از سرچشمه ی نا خود آگاهی است . البته انسان دیندار نا آگاه نیست چون باید به آگاهی برسد تا بتواند دین را بشناسد و اگر در این راه به آگاهی عمیقتری دست پیدا کند در میابد که انسان فراتر از دین است و دین ابزاری برای انسان است و نه انسان ابزاری در اختیار دین ودر این چهار چوب می تواند به کمال شکوفایی برسد زیرا خود را محدود در اعمالی سنتی نمی بیند و خدا را سرور و بالاتر از خود قلمداد نمی کند و از این رو حس روبه رو شدن با خدا در درون خود به پیشرفتش حاصل می شود و می تواند از تعصب ها دوری کند همان گونه که ((هیوم)) می گوید توحید تعصب است و شرک تساهل.
۱ـمایکل پترسون ـ عقل و اعتقاد دینی ـ ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی ـ چاپ طرح نو ـ ص۱۸
۲ـ هیوم ـ تاریخ طبیعی دین ـ ترجمه حمید عنایت ـ چاپ خوارزمی
۳ـ امثال سلیمان ـ باب یکم ـ آیه هفتم
۴ـ قرآن ـ سوره ۳۵ ((فاطر)) ـ آیه ۲۸
۵ـ جان هیک ـ فلسفه ی دین ـ ترجمه بهرام راد ـ انتشارات الهدی ـ ص۷۸
۶ـ میر چا الیاده ـ فرهنگ و دین ـ ترججمه ی بها الدین خرمشاهی ـ چاپ طرح نو ـ ص۳
علیرضا عجرش