نقطه آغاز

تو این سکوت آخر ترانه دل شکسته

ستاره ته کشیده ٬غزل به گل نشسته

نگاه من چه خالی ،نگاه تو چه خسته

مسیر با تو بودن یه نیمه راهه بسته

دوباره بی دوباره یه شعر نیمه کاره

چشم های خیس گریه آخر عاشقانه

قافیه های کمرنگ ، آخر هر ترانه

تو این هجوم گریه ، دل های بی شماره

بر میگردم من از تو بدون حرف تازه

واسه شروع فردا ، این نقطه ی آغاز

 

 

 

حكايت سعدي

چنيــن گفت شوريده اي در عجم 

بــه كسـري كه اي وارث ملك جم

اگـر ملك بــرجم بمــاندي و بخت

تــرا كي ميسّر شـدي تاج و تخت

اگــر گنــج قـارون به دست آوري

نمــاند مگــر آنچـه بخشي، بــري

چــو الب ارسـلان جان به جانبخش

پســر تــاج شـاهي به سر برنهاد

بــه تــربــت سپــردنش از تاجگاه

نــه جــاي نشستــن بـُد آماجگاه

چنيــن گفت ديــوانه اي هوشيار

چــو ديــدش پسـر روز ديگر سوار

زهي مُلــك و دوران ســر در نِشيـب

پــدر رفــت و پــاي پسـر در ركيب

چنينــــست گـــرديـــدن روزگــار

سبــك سيــر و بـد عهد و ناپايدار

چــو ديرينــه روزي ســـرآورد عهـد

جــوان دولتي ســربـــر آرد ز مهد

مَنِــه بـر جهان دل كه بيگانه ايست

چو مطرب كه هر روز در خانه ايست

نــه لايـــق بـــود عيش بــا دلبـــري

كــه هــر بــامدادش بود شوهري

نكـويي كن امسال چون دِه تراست

كــه ســال دگر، ديگري دهخداست

خسته ام(اردلان سرفراز)

محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام
 من همه تن انا اللحقم ،‌ کجاست دار ، خسته ام
 در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود
 زمین دیار غربت است ،‌ از این دیار خسته ام
کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب
از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام
 در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام
هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام
 به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک
بس است تکرار ملال ،‌ ز روزگار خسته ام
دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا
 من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام
 همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار
از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام
به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال
 من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام
قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی
چه برده و چه باخته ،‌ از این قمار خسته ام
 گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبار ها
از این غبار بی سوار ،‌ از انتظار خسته ام
همیشه یاور است یار ،‌ ولی نه آنکه یار ماست
 از آنکه یار شد مرا دیدن یار ، خسته ام 

  

دو پنجره(اردلان سرفراز)

 توی یک دیوار سنگی
 دو تا پنجره اسیرن
 دو تا خسته دو تا تنها
 یکیشون تو یکیشون من
 دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی
به لبای خسته ی ما
نمی تونیم که بجنبیم
 زیر سنگینی دیوار
 همه ی عشق من و تو
قصه هست قصه ی دیدار ، آه
 همیشه فاصله بوده
 بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزهای من و تو
راه دوری بین ما نیست
 اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده
 ما باید اسیر بمونیم
 زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه
تا رها بشیم می میریم ، آه
کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
 توی یک دنیای دیگه
 دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دلها
 درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
 دیگه دیواری نباشه

                        اردلان سرفراز

کودتا و گول خوردن ما

سلام:

اومدم وظیفه ام رو بعد از ۷ سال وبلاگ نویسی به جا بیارم .

دوستان این یه کودتا بود و ما متاسفانه گول خوردهایم.از قهرمون ترسیدن و با بازی های انتخاباتی ما رو پای صندوق کشیدن و باختیم.این حقیقت این جوری هم نشون دادن ما نظام جمهوری داریم و مردم راضی و اسمش رو گذاشتن حماسه ی حضور و هم اومدن تمام مدعیان رهبری و اصلاح طلب های محبوب مردم رو نابود کردن.

ساعت ۲ بعد انتخابات در حالی که هنوز کل آرا خونده نشده بود احمدی نژاد رو برنده اعلام کردند در حالی که اگر ما در خیابان ها بودیم و فریاد می کشدیم و کتک می خوردیم تعداد چماغ به دستان نصف هم نبود....

و فرداش به خاتمی لقب ژورنالیسم آماتور دادن و رای کروبی از ۴ سال پیش هم کمتر شد و موسوی بازنده و مردم خس و خاشاک. و رفسانجانی هم که میدونین.خواهر من که کودکی ۹ ساله است وقتی کتک خوردن بچه ها رو تو کوچه پس کوچه های جردن دیده بود از پنجرره تا صبح پلک نزد و الان دو روز نا آروم و مدام می پرسه چرا می زدنشون اونها فقط می گفتن رای ما رو پس بده .رای ما رو پس بده یعنی چی؟حرف بدیه؟

این بازیه رهبر شدن بود.آقای خامنه ای همه می دونیم بیمارن و درست نیست رهبری دست غیر هم حزبی بیافتد و برنامه های اتمی و مبارزه  با اسراییل خدشه دار بشه.و اما زنده باد خاتمی که قبل از اون ما تو چنان خفقانی بودیم که بودیم که صدای خودمون رو هم گم کرده بودیم.زده باد خاتمی که اگه هیچ کاری نکرد واسمون حد اقل باعث شد جیزایی رو حق خودمون بدونیم و الان به خاطرش جون بدیم.و مردم من هر روز تو راهپیمایی ها بودم اغتشاش گر ها همونایی ان که ۷ تا از بچه ها رو کشتن همونایی ان که ما رو آشوب گر می خوان نشون دنیا بدن.

تو رو خدا حالا که خون دادیم کم نیارین.رهبر ما تو خونه نشست پا به پامون اومد.کاری ندارم چرا اما نفع این ماجرا مال ما هم هست.

تنها نذارین ما رو

 

 

من دوستت  داشتم قدر تمام بودنم.

 شاید اینجا شروع شد و باید اینجا هم تموم شه.علی کسی زنشو تنها نمی ذاره.اما تو با هر مشکلی منو گذاشتی و رفتی.من هیچوقت با اون نبودم و فقط به خاطر تو تحمل می کردم اذیت شه.اما تو نفهمیدی من نمی تونم نسبت به آدما بی اعتنا باشم و اون به من خوبی کرده اما من بازم منتظرت بودم.شاید هنوزم هستم منتظره یه نورم یه روشنایی اما تو بهم خیانت کردی

سرعین

ســرعـين در فـرهنگ لغت فـارسي به مـعـني
 سرچشمه مي باشد. در ادوار گذشته از اين
 منطقه به نامهاي ساري قيه ،سارقين ،سرائين
 و سرقين ياد مي شده است.
 
  آمار و اطلاعات عمومي شهر سرعين
شهر توريستي سرعين با مساحتي حدود 400 هكتار در 48 درجه و 5 دقيقه طول شرقي و38درجه و15 دقيقه عرض شمالي واقع گرديده است فاصله اين شهر از مركز استان در حدود 28 كيلومتر،از تبريز230 كيلومتر و از تهران 619 كيلومترمي باشد.
ارتفاع متوسط اين شهر از سطح درياي آزاد در حدود 1650متر مي باشد .متوسط حداكثر درجه حرارت هوا25 درجه سانتي گراد و حداقل متوسط ‌دماي آن7/8- درجه سانتيگراد مي باشد.
ميزان بارندگي ساليانه حدود520ميليمتر مي باشد،جمعيت ساكن در شهر سرعين در سال5250،1382نفر اعلام شده است.
نظام حمل و نقل سرعين تابعي از سفرهاي گردشگري مي باشد ومهمترين واسطه حمل و نقل،جاده اي    مي باشد.
شهر با توسعه خوب تاسيسات زير بنايي كه سطح برخورداري افراد جامعه در مورد برق 100%،تلفن80%، گاز90%و آب 95% مي باشد.
شهر سرعين داراي مهمترين منبع اقتصادي منطقه مي باشد كه جاذبه هاي گردشگري اين شهر
 مي باشد،شهر سرعين در سال 82 پذيراي 000/600/3 نفر گردشگر بوده است كه از اين تعداد 25000 نفرگردشگر خارجي بوده است،جاذبه هاي گردشگري شهر سرعين آبهاي گرم اين شهر و طبيعت زيباي سبلان مي باشد كه عامل اصلي در جذب توريست مي باشد .
اين شهر از لحاظ صنعت داراي يك واحد كارخانه آردسازي و سه واحد چوب بري و 3كارخانه فعال آب معدني  و تهيه دوغ مي باشد.
از لحاظ كشاورزي محصولات بعمل آمده در منطقه سرعين اعم از ميوه جات(سيب-گلابي-آلوچه-آلوچهوحشي-گيلاس-زردآلوو گردو)و حبوبات وغله(سيب زميني-گندم-جو-عدس-لوبيا-شلغم وغيره)بيشتر به مصرف مردم شهر و روستاهاي منطقه مي رسد.
از نظر اقتادي سرعين شهر خدماتي است به طوريكه از كل جمعيت 5250 نفري شهر 7% در بخش كشاورزي و 18% در بخش صنعت و معدن و 75%در صد در بخش خدمات مشغولند.
 
آبدرماني

مجتمع آبدرماني سبلان
مجتمع آبدرماني سبلان يكي از كم نظيرترين آبدرماني ها در خاورميانه و آسيا مي باشد.اين مجتمع با زير بناي ۷۲۰۰ متر مربع در زميني به وسعت ۲ هكتار در سال ۱۳۷۴ به بهره برداري رسيد. اين مجتمع در دو طبقه احداث شده است كه طبقه اول كه درب ورودي آن از سمت جنوبي است ،مختص آقايان و طبقه دوم نيز مختص بانوان است.

امكانات قسمت آقايان: استخر سر پوشيده به ابعاد ۱۸×۱۸ با عمق ۱۳۰ سانتي متر و ظرفيت ۲۰۰ نفر، ۶۵ وان انفرادي با كاشيكاريهاي زيبا ، ۱۴ واحد آبگرم تحت فشار (جكوزي) ، سوناي خشك دو واحد و سوناي بخار يك واحد با امكانات جانبي ديگر مانند دوش ،حوضچه كلر ،دوشهاي انفرادي ۴۳ واحد ، سالن پزشكي (فيزيوتراپي) مجهز به دستگاههاي مرتبط ، سالن انتظار با ظرفيت ۴۰۰ نفر با امكاناتي نظير تلويزيون ،صندلي ،غرفه لوازم بهداشتي و خوراكي، سالن نماز خانه با ظرفيت ۳۰۰ نفر ، قسمت مديريت و اتاقهاي اداري ،سالن رستوران و كافي شاپ ، رختكن و كفشداري قفل دار با ظرفيت ۴۰۰ نفر ، اتاق ويژه با امكانات خاص جهت استفاده مهمانان و توريستهاي خارجي با پرسنل مجرب و آشنا به زبانهاي خارجي .

امكانات قسمت بانوان: استخر سرپوشيده دو واحد كه يك واحد آن استخر آب ايستا به ابعاد ۷۰/۹×۶۰/۹ با عمق ۱۳۰ سانتي متر - استخر ديگر با آب در حال چرخش با ابعاد ۴۰/۷×۱۸/۵ با عمق ۱۳۰ سانتي متر مي باشد.وانهاي انفرادي ۳۵ واحد، حوضچه هاي آبگرم تحت فشار (جكوزي) ۵ واحد ، سوناي خشك ۲ واحد و سوناي بخار يك واحد. دوش هاي انفرادي ۲۰ واحد ، سالن انتظار با ظرفيت ۲۰۰ نفر ، سالن نماز خانه ، قسمت مديريت و اداري با مديريت خانم.

آبمعدني مورد نياز اين مجتمع از آبمعدني گاوميش گلي توسط پمپ آب تامين مي شود.


مجتمع آبدرماني بئش باجيلار
اين مجتمع در سال ۱۳۷۳ با همت مسئولين استان و اداره كل امور آب استان ب زير بناي ۱۵۰۰ متر مربع در قسمت شمالي سرعين احداث و افتتاح گرديد.

اين مجتمع داراي استخر بزرگي به مساحت ۲۸۸ متر مربع با عمق ۱۴۰ سانتي متر ، تعداد ۶ دوش انفرادي اجباري با ديوارهائي كوتاه قوسي شكل با كاشيكاريهاي جالب ، ۱۶ دوش عمومي در مقابل دوشهاي انفرادي ، سوناي خشك و بخار هر كدام يك واحد ، ۶ واحد آبگرم تحت فشار (جكوزي) در قسمت غربي استخر سالن فيزيوتراپي در قسمت شرقي مجتمع در طبقه فوقاني ، حوضچه كلر در قسمت ورودي به استخر ، رختكن ، كفشداري قفل دار به ظرفيت ۱۰۰ نفر ، نماز خانه با ظرفيت ۸۰ نفر ، ورودي و خروجي مجزا گيشه فروش بليط ، اتاق مديريت و ... وجود اين امكانات در اين مجتمع اين آبدرماني را يكي از ممتازترين آبدرماني هاي كشور كرده است.

آب اين مجتمع از ۵ دهنه چشمه اي كه در اين محل وجود دارد ، تامين مي شود. آبدهي ۵ چشمه روي هم رفته ۱۳ ليتر در ثانيه به صورت دائمي و جوشان مي باشد. دماي آبگرم ۴۳ درجه سانتي گراد ، ظاهري كدر ، كمي ترش و كمي هم بودار است.

آنيونها : بيكربنات ، كلرور ،سولفات
كاتيونها : كلسيم ، منيزيم ، سديم و پتاسيم
هدايت الكتريكي براي ۲۵ درجه حرارت ۱۲۰۰
PH آن ۴۹/۶
مقدار مواد باقيمانده خشك از تبخير آب ۶۶۰ ميلي گرم در ليتر

آب استخر از آب چشمه هاي بئش باجيلار تامين مي شود و آبمعدني گرم دوشها از آبگرم گاوميش گلي تامين مي شود و آب سرد دوشها نيز از آب لوله كشي شهر تامين مي شود.


آبگرم معدنی گاومیش گلی
پر آب ترین چشمه معدنی شهر سرعین از لحاظ ـبدهی و وسعت اسنخر آن می باشد که بر روی دره واقع شده است. این آبمعدنی دارای استخری روباز به مساحت ۴۰۰ متر با عمق ۱۳۰ سانتی متر می باشد. این آبگرم دارای ۱۷ دوش آبگرم و سرد ، حوضچه کلر در مبادی ورودی به محوطه اصلی و همچنین مقابل سرویس بهداشتی می باشد. از امکانات دیگر آن بوفه لوازم بهداشتی و آرایشی و خوراکی و سرویس بهداشتی می باشد.

مقدار متوسط آبدهی آن ۸۵ لیتر در ثانیه می باشد. دمای آب ۴۶ درجه سانتی گراد و آب آن ترش مزه بیرنگ و کمی بودار است. آنیونهای آن کربنات ، بیکربنات ، کلروره ، سولفات و کاتیونهای آن کلسیم ، منیزیم ، سدیم و پتایسم می باشد . هدایت الکتریکی برای ۲۵ درجه حرارت ۱۳۰۰ و PH آن ۵۸/۶ ، باقیمانده مواد خشک شده از تبخیر آب آن ۶۸۷ میلیگرم در لیتر بوده و آب آن در ردیف آبهای کلروره ، بیکرنات سدیک و کلسیک گرم می باشد.

در خصوص نامگذاری آن در طی به گاومیش گلی بر اساس منابع و روایات سالخوردگان در طی سالیان قبل ، پیش از آنکه استفاده بهینه از آن بدین شکل صورت گیرد، گاومیش های اهالی سرعین در داخل استخر آن بعد از اینکه مقداری از حرارت آب کاسته شده و معتدل می شده است، می خوابیدند و بدین سبب اهالی سرعین و تبع آن دیگران از آن بنام آبگرم گاومیش گلی نام برده اند.

در سالیان گذشته آب مازاد چشمه های معدنی به خصوص گاومیش گلی از سمت جنوب شرقی وارد نهری می شد و به فاصله یکصد و پنجاه متری آسیابی را می گردانیدند. این آسیاب در آن ایام از گرانبهاترین آسیابهای آذربایجان به حساب می آمده زیرا بر خلاف آسیابهای دیگر آب آن در زمستان یخ منی زده است ئ در تمام ۱۲ ماه سال کار می کرده است.
 

آبگرم ژنرال
اين آبگرم كه از آن به نامهاي يرنال و جنرال نيز نام برده شده است در قسمت شمال شرقي سرعين در كنار خياباني به همين نام در سطحي پايين تر از سطح خيابان قرار گرفته است ، آب آن از كف حوضي به قطر ۲/۵ متر خارج مي شود ، آين ابگرم داراي امكانات رختكن از سنگ مرمر سفيد در سه قسمت حاشيه آن ، سرويس بهداشتي ، چهار دوش جهت استحمام مي باشد. حوض آن تقريبا مسقف بوده و فقط قسمتهائي جهت تخليه بخار و تهويه هواي داخل آن ، بازگذاشته شده است و مقدار آب اضافي آن از قسمت جنوبي به خارج جريان يافته و تخليه مي شود.

دماي آب آن ۴۴ درجه سانتي گراد ، و آبدهي آن ۵/۵ ليتر در ثانيه و آب آن كمي ترش مزه و بيرنگ مي باشد. آنيونهاي آن بيكربنات ، كلرور ، سولفات و كاتيونهاي آن سديم ، پتاسيم ، منيزيم و كلسيم مي باشد ، هدايت الكتريكي آن براي ۲۰ درجه حرارت ۱۳۰۰ ، PH آن ۴۶/۶ ، مقدار مواد باقيمانده خشك از تبخير آب ۶۵۰ ميلي گرم در ليتر و آب آن از نوع كلرور ، بيكربنات سديك مي باشد.

در جنگ جهاني اول كه روسها آذربايجان را اشغال كرده بودند ، يك ژنرال روسي در مدت اقامت خود در سرعين با استفاده از آب اين چشمه جراحات و درد پاي خود را بهبود بخشيده و به اين خاطر به آب ژنرال معروف شده است.

آبگرم قره سو
آبگرم قره سو يا اعصاب سوئي غربي ترين آبمعدني موجود در شهر مي باشد، اين آبگرم داراي حوضچه اي دو قسمتي به اندازه ۳۰ متر مربع مي باشد كه آب آن بعد از پر شدن حوض اولي به حوض دومي مي ريزد و حوض آن رو باز مي باشد. از امكانات آن مي توان به رختكن هائي از سنگ مرمر مسقف با ايرانيت ، چهار دوش جهت استحمام كه از آب چشمه تامين مي شود و سرويس بهداشتي و حوضچه كلر اشاره كرد.

دماي آب ۴۵ درجه سانتي گراد ، آبدهي آن ۵/۳ ليتر در ثانيه به صورت دائمي مي باشد.از آنيونهاي مهم آن سولفات ، كلرور ، بيكربنات و كاتيونهاي قابل توجه آن سديم ، پتاسيم و منيزيم مي باشد.

مقدار مواد باقي مانده خشك از تبخير آب ۷۲۲ ميليگرم در ليتر مي باشد، هدايت الكتريكي براي ۲۰ درجه حرارت ۱۳۰۰ ، آب از نوع آبهاي كلرور بيكربنات سديك و رنگ آب كمي كدر و مزه شبيه گس دارد.

نامگذاري آن به قره سو بدين خاطر است كه قبل از آنكه محدوده اين آب به صورت كنوني شكل گيرد ، در محلي كه دور آن را با سنگ چيني سياه رنگ محصور كرده بوده اند و در هواي آفتابي آب تيره و سياه به نظر مي رسيد، آن را قره سو (آب سياه) ناميده اند علت اينكه اعصاب سوئي نيز به آن اطلاق مي شود و بخاطر اثرات شفا بخش آن در درمان بيماريهاي اعصاب بوده است.

آبگرم قهوه خانه يعقوب
آبگرم قهوه خانه يعقوب با قهوه خانه ممتاز دو ، در كنار آبگرم قهوه خانه ممتاز يك واقع شده است . آبگرم قهوه خانه ۲ از دو حوضچه روباز تشكيل شده است كه آب آن توسط لوله اي وارد سيماني وارد حوض اولي و بعد به حوض دومي جريان پيدا ميكند و داراي امكاناتي نظير رختكن هاي سنگي، چهر عدد دوش جهت استحمام ، سرويس بهداشتي و حوضچه كلر مي باشد.

دماي آب ۴۳ درجه سانتي گراد، آبدهي ۲ ليتر در ثانيه و جريان آب به ورت دائمي و ظاهر آب كمي تيره و مزهاي كمي ترش دارد. هدايت الكتريكي براي ۲۰ درجه حرارت ۱۳۵۰ است و از آنيونهاي مهم آن كلرور،بيكربنات و كاتيونهاي مهم آن منيزيم ، سديم و پتاسيم مي باشد، PH آن ۶۲/۶ مقدار مواد باقيمانده خشك از تبخير آب ۷۶۱ ميليگرم در ليتر مي باشد آب آن از نوع آبهاي كلرور، بيكربنات سديك است .

اين آبگرم نيز مانند آبگرم قهوه خانه همت در داخل حياط قهوه خانه اي به نام يعقوب واقع شده بوده كه اكنون به وسيله ديوارهائي در چهار سمت آبگرم آن را از محوطه باز مقابل قهوه خانه جدا نموده و محصور كرده اند به همين خاطر به آبگرم قهوه سوئي ۲ يا قهوه خانه يعقوب معروف گشته است.

آبگرم معدني پهنلو
آبگرم معدني پهنلو يا پهن سو در شرقي ترين و پست ترين ارتفاع سطح شهر واقع شده است . آب آن از حوضي به مساحت ۳۵ متر مربع خارج مي شود ، علاوه بر آن مقداري آبگرم نيز از طريق لوله اي از آبگرمي كه سابقا از محوطه فضاي سبزي مقابل رستوران آلاچيق فعلي با فشار بيرون ميزد (چشمه آرتزين) به حوض اين آبگرم اضافه مي شود. حوض آن روباز و از امكانات ديگري نظير رختكن مسقف، ۴ عدد دوش آبگرم كلر ، حوضچه كلر ، سرويس بهداشتي همچنين غرفه لوازم بهداشتي و آرايشي برخوردار مي باشد.

دماي ۴۳ درجه سانتي گراد، آبدهي ۳ ليتر در ثانيه به صورت دائمي ، آنيونها و كاتيونهاي مهم آن كلرور، سولفات ، سديم ، پتاسيم ، و ... مي باشد، هدايت الكتريكي براي ۲۵ درجه حرارت ۱۳۲۰ ، PH آن ۶ ، مقدار مواد باقيمانده خشك از تبخير آب رنگ آن تقريبا مايل به سبز شبيه رنگ پهن بوده و آب آن از نوع آبهاي كلروربيكربنات سديك مي باشد.

آبگرم معدني حمام شفا
حمام شفا در سال ۱۳۷۲ توسط اداره آب استان و شهر بازسازي شده و به بهره برداري رسيد.اين مكان در دو طبقه همكف با خيابان وليعصر و طبقه پايين تر در محدوده مركز شهر و ضلع غربي آبدرماني سبلان واقع شده است.هر كدام از اين قسمتها داراي ۱۹ واحد حمام با دوش آبگرم و سرد همچنين وان مي باشد.حمام داراي سالن انتظار با ظرفيت ۲۰ نفر در هر نوبت ، سرويس بهداشتي ، بوفه لوازم آرايشي و بهداشتي مي باشد. آبگرم مورد استفاده در دوشها و وانها آبمعدني گرم بوده و آب سرد مانند ساير آبمعدني ها مي باشد.

آبمعدني آن از چشمه اي با آبدهي ۵ ليتر در ثانيه تامين مي گردد. دماي آب ۴۰ درجه سانتي گراد ، ظاهر آن بيرنگ و مزه آن كمي ترش است. آنيونها و كاتيونهاي مهم آن بيكربنات ، كلرور ، سديم ، كلسيم و... مي باشد.هدايت الكتريكي براي ۲۵ درجه سانتي گراد حرارت ۱۳۰۰ و PH آن ۵۰/۶ مي باشد.باقيمانده مواد خشك شده از تبخير آب آن ۶۶۰ ميلي گرم در ليتر مي باشد.آب آن در رديف آبهاي كلروره بيكربنات سديك مي باشد.

آبگرم معدني ساري سو
آبگرم ساري سو از يك حوض دو قسمتي به اندازه ۴۲ متر مربع تشكيل شده است و حوض آن روباز فقط روي رختكن هاي ساخته شده از سنگ مرمر با ايرانيت پوشانده شده است. داراي دوشهايي به تعداد ۵ عدد كه آب آن از مظهر چشمه تغذيه مي شود ، همچنين سرويس بهداشتي و حوضچه كلر مي باشد.

دماي آب ۴۵ درجه سانتي گراد آبدهي آن ۶ ليتر در ثانيه و جريان آب به صورت دائمي مي باشد. رنگ آب كمي مايل به سبز پسته اي و مزه آب كمي ترش مي باشد.

آنيونهاي آن سولفات ، كلرور ، بيكربنات و كاتيونهاي آمن سديم ، پتاسيم و منيزيم مي باشد.هدايت الكتريكي آن براي ۲۵ درجه حرارت ۱۲۹۰ و PH آن ۵۸/۶ مي باشد و مقدار مواد باقي خشك از تبخير آب ۶۸۷ ميليگرم در ليتر است و ب آن از نوع آبهاي كلروبيكربنات سديك مي باشد.

علت نامگذاري آن به ساري سو به اين جهت اس كه سنگهاي اطراف چشمه در اثر رسوبات املاح معدني زرد رنگ به چشم مي خورد و آب آن از داخل يك تخته سنگ زرد رنگ مي جوشيد ه و از دور به رنگ زرد ديده مي شده است. چون اصطلاح »ساري« در زبان تركي به معناي زرد مي باشد ب آن ساري سو (آب زرد) گفته شده است.

آبگرم معدني قهوه خانه همت
آبگرم معدني قهوه خانه همت يا قهوه خانه ممتاز يك، در قسمت شمالي سرعين واقع شده است حوض ان از دو حوضچه به مساحت ۱۵ متر مربع تشكيل شده است كه آبمعدني از حوض اولي به حوض دومي كه بزرگتر است جريان مي يابد و از مجراهائي كه در جنوب شرقي حوض دومي قرار دارد به بيرون جريان مي يابد. از امكانات آن علاوه بر حوض رو باز ، به رختكن هاي سنگي ،حوضچه كلر، سرويس بهداشتي، ۳ عدد دوش جهت استحمام در قسمت جنوبي مي توان اشاره كرد.

دماي آب ۴۴ درجه سانتي گراد، آبدهي آن ۷/۲ ليتر در ثانيه، آنيونهاي آن بيكربنات ، كلرور، سولفات و كاتيونهاي مهم آن سديم و پتاسيم، PH آن ۵۴/۶ و مقدار مواد باقيمانده خشك از تبخير آب ۶۵۹ ميلي گرم در ليتر مي باشد. هدايت الكتريكي براي ۲۰ درجه حرارت ۱۵۵۰، آب ان كمي ترش و بي رنگ مي باشد و از نوع آبهاي كلروره بيكربنات سديك مي باشد.

اين آبمعدني در داخل حياط قهوه خانه اي بنام همت بوده و بدين سبب به قهوه خانه همت يا اشاغي قهئه سوئي معروف شده است كه هم اكنون نيز قهوه خانه ممتاز ۱ نيز از اين ابمعدني نام برده ميشود.

آبگرم معدني يل سوئي
اين آبگرم معدني در سمت غربي آبگرمهاي قهوه سوئي در كنار خيابان در سطحي پائين تر از آن قرار گرفته است، حوضي به ابعاد ۷۰/۴ * ۵/۳ متر براي آن ساخته شده است.

آبدهي آن ۵/۲ ليتر در ثانيه ، دماي آب ۳۸ درجه سانتي گراد، ظاهري تيره و گل آلود داشته و بوي هيدروژن سولفوره مي دهد . هدايت الكتريكي آن براي ۲۰ درجه حرارت ۱۴۹۰ ، PH ان ۶/۵ و آنيونها و كاتيونهاي مهم آن كلرور ، بيكربنات، سديم ، پتاسيم ، و ... مي باشد.

آبمعدني ارجستان
از اين آبمعدني به دو صورت آبمعدني بسته بندي شده در قالب بطريهاي يك و نيم ليتري و نيم ليتري توسط كارخانه مس كو و همچنين به صورت چشمه اي استفاده ميشود .

آبمعدني داراي آب سرد بي بو با مزه گس گازدار بوده كه عمده گردشگران آب آن را به مقدار زياد به محل سكونت خود برده و آب آن را بصورت نوشيدني طبيعي و مفيد استفاده مي كنند. دماي آب در حدود ۱۰ الي ۱۵ درجه سانتي گراد و آنيونهاي آن كلرور، بيكربنات ، ... و كاتيونهاي مهم آن كلسيم ،منيزيم، و پتاسيم مي باشد. داراي گاز كربنيك بوده و داراي منشاء آبمعدني نيمه عمق مي باشد.

آبمعدني گوز سوئي
آبمعدني گوز سوئي (آب چشم) جنب آبگرم قهوه خانه همت واقع شده است و داراي در ورودي و خروجي مشترك با آبگرم قهوه خانه مي باشد. اين آبمعدني از دو حوضچه كوچك تشكيل يافته كه حوضچه غربي به ابعاد ۶۰/۱ در۵۰/۱ متر بزرگتر از حوضچه شرقي است و آب آن از دو نقطه كف حوضچه با مقدار قابل توجهي گاز كربنيك خارج ميشود ، آب آن از مجراي باريكي در قسمت جنوبي حوضچه اول به حوضچه دومي ميريزد.

مقدار آبدهي ان كم و در حدود يك ليتر در دقيقه و درجه حرارت آن ۲۱ درجه سانتي گراد، PH ۳۰/۶ ، هدايت الكتريكي آن براي ۲۰ درجه حرارت ۹۰۰ است مقدار مواد باقيمانده خشك از تبخير آب ۴۷۶ ميليگرم در ليتر مي باشد و مزه آب گس و بي بو است . آب آن در رديف آبهاي بيكربناته كلسيك مي باشد.

آبمعدني گوز سوئي آتشگاه
در روستائي باستاني آتشگاه ( آغ مام ) در محوطه ورودي مسجدي كه به مسجد سيد لر معروف مي باشد , چشمه آبمعدني طبيعي كه داراي حوضي به ابعاد ۳۰/۲ * ۸۰/۲ متر مي باشد.

آبدهي آن در حدود يك ليت در ثانيه آب آن به صورت دائمي و جوشان در جريان بوده و داراي ظاهري شفاف و مزه اي ترش و بيرنگ و بي بو است , دماي آب ۲۰ درجه سانتي گراد, PH آن ۲/۵ و آب آن در رديف آبهاي بيكربناته كلسيك قرار دارد. ارتفاع چشمه از سطح دريا ۱۸۳۰ متر مي باشد.از آب آن به صورت سنتي جهت مداواي امراض پوستي, چشم و غيره استفاده مي كنند.

آبهاي معدني بيله درق
در روستاي ييلاقي و با صفاي بيله درق چندين چشمه آبمعدني با خواص درماني , شفا بخش وجود دارد كه از ميان آنها چشمه هاي آبمعدني بيله درق و اسد مورد استفاده قرار ميگيرد.

چشمه آبمعدني بيله درق
چشمه آبمعدني بيله درق در ارتفاع ۱۸۰۰ متري در دامنه تپه اي قرار گرفته است . ارتفاع آن از نقطه پائين دره حدودا ۱۰۰ متر مي باشد كه به وسيله پله هاي سيماني از پائين تپه تا ورودي سنگي , امكان دسترسي و صعود به آن ممكن مي شود. در حد فاصل بين چشمه ابمعدني تا ورودي سنگي فروشگاه ها , رستورانها و چايخانه هائي جهت پذيرائي و تامين مايحتاج گردشگران قرار گرفته است .(( اطراف چشمه را رسوبات آبرفتي حاصل تخريب و تجزيه سنگهاي آذرين سخت منطقه فرا گرفته و در برخي نقاط طبقات سخت و تشكيلات آذرين داراي رخ نمونه هائي نيز مي باشد)). براي آبمعدني بيله درق حوضي به مساحت ۱۳ متر مربع درست كرده اند و آب آن بوسيله لوله اي به حوض جريان مي يابد و مقدار آب اضافي آن بعد از پر شدن حوض بسوي دره جريان مي يابد.
آبدهي آن ۱۸ ليتر در ثانيه دماي آب ۱۷ الي ۱۸ درجه سانتي گراد, PH ان ۲/۶ , مزه آب كمي ترش و بي رنگ و بي پوست و داراي مقدار زيادي گاز كربنيك مي باشد. آب آن از دسته آبهاي بيكربناته كلسيك مي باشد. آب اين چشمه شبيه آب كاشا ــــ اويان فرانسه مي باشد.

چشمه اسد
اين چشمه در حدود يكصد متري چشمه آبمعدني گلعلي در سطحي پائين تر واقع شده است. اطراف چشمه اسد نيز تشكيلات آذرين ديده مي شود, ولي با تشكيلات آذرين اطراف چشمه گلعلي تفاوت دارد.
آبدهي آن ۲ ليتر در ثانيه, دماي آب ۲۴ درجه سانتي گراد, و ظاهري متفاوت و داراي آبي گوارا و بي رنگ و بي بو مي باشد. PH آن ۴/۵ ميباشد آب آن در رديف آهاي بيكربناته كلسيك ميباشد و هدايت الكتريكي براي ۲۵ درجه حرارت ۶۰۰ است

چشمه بئيش بولاغي
در حدود ۱۰۰ متري جنوب غربي گوز سوئي در دامنه شيب درا مقابل امامزاده چشمه آبمعدني سرد وجود دارد كه آب آن به وسيله لو له اي به حوضچه هاي سنگي به عرض ۲۰ سانتي متر و طول ۸۰/۱ جريان مي يابد. آب اين چشمه در نزد اهالي روستا اهميت خاصي دارد و آب آن بطور سنتي جهت مداواي بيماريها و امراض پوستي , مخمرك, التيام زهر نيش زنبور , همچنين تسريع بهبودي زخمهاي ناشي از بريدگي مورد استفاده قرار ميگيرد , آب اين چشمه , سرد, بي رنگ و بي بو و زلال است.



 پاركها و فضاي سبز
شهر به احاظ موقعيت مكاني خود كه در درهاي با انبوه باغها و چمنزارها واقع شده است داراي فضاي سبز زيادي جهت استفاده و استراحت مي باشد. اما پاركها و فضاي سبزي كه توسط شهرداري آماده سازي و تجهيز شده و مورد استفاده عموم قرار مي گيرد عبارتند از:

پارك شادي به مساحت ۲۰۱۰۰ متر مربع كه داراي فضاي سبزي زيبا ,نيمكتهاي جهت استراحت,زمينهاي ورزشي,مركزفرهنگي,رستوران,شهر بازي با انواع وسائل و امكانات مربوط به آن و سرويش بهداشتي مي باشد.

پارك پله اي:پاركي كه پائين تراز آبگرم پهنلو در دامنه شيب دار بلندي دره شهر كه داراي چشم اندازي زيبا و با صفا با پله هاي سنگي,پل چوبي,آلاچيقهائي جهت استراحت مي باشد و فضاي سبز طبيعي با درختاني كه ساليان سال سايه افكن و محل استراحت گردشگران بوده و شرشر آب نهر سرعين جلوه خاصي به اين پارك داده است,مساحت اين پارك ۵۰۰۰ متر مربع مي باشد

مراکز علمی:

كتابخانه
كتابخانه جديدالاحداث شهر داراي ۴۸۵۴ كتاب چاپي و ۱۴۸ عضو با تعداد مراجعين سالانه حدود ۳۷۰۶ نفر با يك پرسنل مرد,علاقه مندان به مطالعه و تحقيق را در انجام كارهاي مطالعاتي و تحقيقاتي و آموزشي ياري ميدهد اين كتابخانه در سمت غرب شهر انتهاي خيابان وليعصر قرار دارد.

 

مراکز فرهنگی هنری:

سينما و تئاتر

مراكز فرهنگي و هنري
سينما و تئاتر شهر تماشا وابسته به هتل رز كه از اين سينما بيشتر در ايام تعطيل و فصول گردشگري جهت اجراي برنامه هاي موسيقي زنده فارسي- آذربايجاني توسط هنرمندان شناخته شده كشور,اجراي جنگ هاي شادي, نمايش و اجراي فيلم و تئاتر و مراسم فرهنگي و هنري استفاده ميشود. اين سيما و تئاتر داراي ظرفيت ۴۰۰ نفر در هر سئانس مي باشد

مراکز ورزشی:

پيست اسكي آلوارس
  مجموعه فرهنگي, توريستي و ورزشي آلوارس با سرمايه گذاري سازمان همياريهاي شهرداري هاي استان, شركت توسعه مهمانخانه هاي ايران و شهرداري سرعين در آبان ماه ۱۳۷۸ طرحهاي مطالعاتي آن انجام شد و شركت فرهنگي, ورزشي توريستي ورزشهاي زمستاني مجري اجراي طرح و پيگيري طرحهاي مربوط آن شد.اين پروژه در يكي از زيباترين نقاط استان از لحاظ گردشگري و در دامنه هاي مرتفع و زيباي سبلان واقع شده است كه در صورت استفاده از توانمنديهاي اين منطقه مي تواند شاهد احداث و افتتاح بزرگترين پيست اسكي از لحاظ وسعت در ايران باشد.فاز اول اين پروژه افتتاح و به بهره برداري رسيده است. اين پيست اسكي در فاصله ۱۲ كيلو متري روستاي آلوارس و ۲۴ كيلومتري سرعين قرار گرفته است و از انجائي كه پيست فوق در ارتفاع ۳۲۰۰ متري از سطح دريا قرار دارد به سبب بارندگي برف فراوان در طول پائيز و زمستان و به جهت دير ذوب شدن برفهاي اين منطقه مي تواند در حدود شش الي هشت ماه از سال مورد استفاده قرار گيرد. از جمله كارهائي كه جهت آماده سازي و بهره برداري از آن انجام شده مي توان به موارد زير اشاره كرد. احداث جاده اي آسفالت به طول ۲۴ كيلو متر تا پاي پيست, نصب و راه اندازي دستگاه و خط تلهسي ايژ به طول ۱۲۵۰ متر ساخت شركت دو پل ماير اتريش,نصب و راه اندازي يك خط تله اسكي جهت آموزش و استفاده علاقه مندان, احداث دو باب ايستگاه كلاسهاي آموزشي, ساختمان اداري, مهمانسرا, رستوران,خريد دستگاه برف كوب, همچنين انجام طرحهاي مقدماتي و كارهاي عملياتي هتلي مدرن و مجهز, كه تا حدي مي تواند جوابگوي انتظار و تمايل علاقه مندان باشد.

ولي با توجه به موقعيت مناسب كوه ها و دامنه هاي اطراف آن اين پيست قابل توسعه تا ۱۵ كيلو متر مي باشد ودر فازهاي بعدي امكانات تله كابين, افزايش طول تله سي ايژ, پيست هاي گوناگون ورزشهاي زمستاني بر مجموعه اين مجتمع افزوده خواهد شد. تا اهالي و گردشگران از امكانات پيست اسكي بين المللي و مدرن مطابق با استانداردهاي جهاني بهره مند شوند و با فراهم شدن اين امكانات شاهد برگزاري مسابقات ورزشهاي زمستاني در سطح كشور و قاره اي در اين منطقه زيبا باشد. از ويژگيهاي بارز منطقه اي كه مجتمع ورزشهاي زمستاني آلوارس در آن واقع شده است علاوه بر جاذبه هاي زمستاني مي توان به جاذبه هاي بهاري و تابستاني آن از جمله روي آوردن عشايران با گله هاي خود به مناطق حوالي آن, هواي خنك و معتدل در اوج تابستان, پوشش گياهي و گلهاي رنگارنگ به صورت دشتهاي وسيعي از شقايقهاي كوهي, گل ختمي, گون و غيره همچنين قرار گرفتن مسيرهاي صعود به قله سبلان و قلل ديگر از فاصله نزديك كمپ مجتمع و مشرف بودن آن به شهرهاي سرعين, نير, اردبيل مي باشد كه استفاده از آن را در تمامي فصول سال مفيد و خاطره انگيز مي نمايد.

 هتل ها:

هتل بین المللی لاله(۴ ستاره)
   هتل لاله دارای ۹۷ واحد اقامتی می باشد که از این تعداد ۸ واحد سوئیت ، ۸ واحد اتاق تو در تو (کانکت) می باشد. از امکانات و تسهیلات ویژه این هتل می توان به سالن کنفرانس ، کافه سنتی ، کافه تریا ، کافی شاپ ، رستوران ، غرفه بازیهای کامپیوتری ، صنایع دستی ، لوازم آرایشی و بهداشتی ، بانک رفاه کارگران با کد ۱۱۶۳ ، تاکسی سرویس و اجرای موسیقی زنده در ایام گردشگری اشاره کرد. 

هتل چالدران (۴ ستاره)
هتل چالدران داراي ۶۰ واحد اقامتي كه از اين تعداد واحد ۱۲ واحد سوئيت و بقيه به صورت اتاق مي باشد. از امكانات و تسهيلات ويژه اين هتل : آمفي تئاتر , كافي شاپ در داخل و بيرون هتل , انواع زمين ورزش براي آقايان و بانوان , سالن كنفرانس , پارك كودك, سينماي تابستاني , كافه تريا, رستوران, غرفه هاي لوازم مورد نياز مهمانان , سفره خانه سنتي, استخر آب معدني, اجراي جنگ شادي و موسيقي زنده و نمايش مسابقات مهم جهاني و كشوري بر روي پرده آمفي تئاتر.

هتل دنيز(۲ ستاره)
هتل دنيز داراي ۱۱ واحد اقامتي به صورت اتاق و سوئيت، پاركينگ، غذاخوري در پشت بام هتل به حالت تراس بزرگ مشرف به تمامي نقاط شهر مي باشد. 

هتل آپارتمان خيام
اين هتل آپارتمان داراي ۳۰ واحد آپارتماني با ۷۰ تخت، سالن پذيرائي و تالار، رستوران، كافي شاپ، چشمه آب معدني لوله كشي شده به تمامي اتاقها، مجهز به سيستم ايمني اطفاي حريق، بيمه مسافرين و خودروهاي در مدت اقامت، مي باشد. 

هتل آپارتمان ارشاد
هتل آپارتمان ارشاد، هتلي جديدالاحداث و مكاني اقامتي مدرن در سه طبقه مي باشد، اين هتل آپارتمان داراي ۲۰ واحد آپارتماني يك خوابه و ۱۰ واحد دو حوابه مي باشد. از ديگر امكانات آن علاوه بر سوئيتهاي يك خوابه و دو خوابه مي توان به آشپزخانه ، اتاق نشيمن مبله، ميز غذاخوري، تلويزيون رنگي، سيستم صوت مركزي، سرويسهاي بهداشتي ايراني و فرنگي، حمام داراي وان، تلفن سانترال، سيستم حرارت مركزي، تراسهائي صندلي دار جهت استفاده از چشم انداز و آب و هواي مطبوع، پاركينگ، لابي، چشمه طبيعي در محوطه هتل ، نمازخانه و غيره اشاره كرد. اين هتل آپارتمان علاوه بر واحدها و امكانات فوق داراي ۱۰ واحد ويلائي با امكانات لازم و حياطي چمن كاري و تزئين شده با انواع گلهاي تزئيني و استفاده از هواي مطبوع با امكاناتي جهت استراحت مي باشد.

 

 

البته نا گفته نمونه که ویلا و اتاق وسوییت مثل شمال فراوان.مهمانسرا هم هست.هتل هاشم بیشتر از این هاست.

عسل هم از سرعین نخرین چون تو اردبیل بهترش هست.اما حتما آش دوغ و کباب کبیده یادتون نره.

 


تصاویری از سرعین:

 

سلام:عیدتون مبارک دوستای خوبم.

آنی

استاد کسرایی(من عاشق این شعرشونم)

آرش کمانگیر

برف می بارد
 برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
 دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
 رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟
آنک آنک کلبه ای روشن
 روی تپه روبروی من
 در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
 آفتاب زر
 باغهای گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
 بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
 خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
 آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
 در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
 آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
 جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
 گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
 همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
 نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
 گاه گاهی
 زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
 قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
 بی تکان گهواره رنگین کمان را
 در کنار بان ددین
یا شب برفی
 پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
 زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
 ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
 چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
 زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
 جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامن
 آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان های تو جوشنده
 آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
 شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
 او به جان خدمتگزار باغ آتش بود
روزگاری بود
 روزگار تلخ و تاری بود
بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره
دشمنان بر جان ما چیره
شهر سیلی خورده هذیان داشت
 بر زبان بس داستانهای پریشان داشت
زندگی سرد و سیه چون سنگ
 روز بدنامی
 روزگار ننگ
غیرت اندر بندهای بندگی پیچان
 عشق در بیماری دلمردگی بیجان
 فصل ها فصل زمستان شد
 صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد
در شبستان های خاموشی
 می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی
 ترس بود و بالهای مرگ
کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ
سنگر آزادگان خاموش
خیمه گاه دشمنان پر جوش
مرزهای ملک
همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی سامان
 برجهای شهر
همچو باروهای دل بشکسته و ویران
دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو
هیچ سینه کینهای در بر نمی اندوخت
هیچ دل مهری نمی ورزید
هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد
هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید
باغهای آرزو بی برگ
 آسمان اشک ها پر بار
گر مرو آزادگان دربند
روسپی نامردان در کار
انجمن ها کرد دشمن
رایزن ها گرد هم آورد دشمن
تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند
 هم به دست ما شکست ما بر اندیشند
نازک اندیشانشان بی شرم
که مباداشان دگر روزبهی در چشم
 یافتند آخر فسونی را که می جستند
چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست و جو می کرد
وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می کرد
 آخرین فرمان آخرین تحقیر
مرز را پرواز تیری می دهد سامان
گر به نزدیکی فرود اید
خانه هامان تنگ
 آرزومان کور
 ور بپرد دور
تا کجا ؟ تا چند ؟
آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟
هر دهانی این خبر را بازگو می کرد
چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد
پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید
از میان دره های دور گرگی خسته می نالید
برف روی برف می بارید
 باد بالش را به پشت شیشه می مالید
صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز
پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز
آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست
بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح
 باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز
 لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور
دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر
 کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
 مادران غمگین کنار در
 کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته
 خلق چون بحری بر آشفته
 به جوش آمد
 خروشان شد
 به موج افتاد
برش بگرفت وم ردی چون صدف
 از سینه بیرون داد
 منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نسب
 فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
 گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
 شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
 دلم را در میان دست می گیرم
 و می افشارمش در چنگ
 دل این جام پر از کین پر از خون را
 دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
 که تا کوبم به جام قلبتان در رزم
 که جام کینه از سنگ است
 به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
 در این پیکار
 در این کار
 دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
 کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
 به چشم آفتاب تازه رس جایم
 مرا نیر است آتش پر
 مرا باد است فرمانبر
 و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
 رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
 در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
 پس آنگه سر به سوی آٍمان بر کرد
 به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد
درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود
که با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود
به صبح راستین سوگند
 بهپنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند
که آرش جان خود در تیر خواهد کرد
پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند
 زمین می داند این را آسمان ها نیز
که تن بی عیب و جان پاک است
نه نیرنگی به کار من نه افسونی
نه ترسی در سرم نه در دلم باک است
درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش
نفس در سینه های بی تاب می زد جوش
ز پیشم مرگ
 نقابی سهمگین بر چهره می اید
 به هر گام هراس افکن
مرا با دیده خونبار می پاید
 به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد
 به راهم می نشیند راه می بندد
به رویم سرد می خندد
به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را
 و بازش باز میگیرد
دلم از مرگ بیزار است
 که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است
ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است
 ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست
فرو رفتن به کام مرگ شیرین است
 همان بایسته آزادگی این است
 هزاران چشم گویا و لب خاموش
 مرا پیک امید خویش می داند
 هزاران دست لرزان و دل پر جوش
گهی می گیردم گه پیش می راند
 پیش می ایم
دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم
به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند
نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند
نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد
به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد
 برآ ای آفتاب ای توشه امید
 برآ ای خوشه خورشید
تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب
برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب
چو پا در کام مرگی تند خو دارم
چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم
 به موج روشنایی شست و شو خواهم
ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم
 شما ای قله های سرکش خاموش
 که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید
که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی
 که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید
که ابر ‌آتشین را در پناه خویش می گیرید
غرور و سربلندی هم شما را باد
امدیم را برافرازید
 چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید
 غرورم را نگه دارید
 به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید
 زمین خاموش بود و آسمان خاموش
 تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش
به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید
هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید
 نظر افکند آرش سوی شهر آرام
کودکان بر بام
دختران بنشسته بر روزن
مادران غمگین کنار در
مردها در راه
 سرود بی کلامی با غمی جانکاه
ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه
کدامین نغمه می ریزد
 کدام آهنگ ایا می تواند ساخت
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می رفتند ؟
 طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند ؟
 دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز
راه وا کردند
 کودکان از بامها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
 پیر مردان چشم گرداندند
 دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
 آرش اما همچنان خاموش
 از شکاف دامن البرز بالا رفت
 وز پی او
 پرده های اشک پی در پی فرود آمد
بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته وپی جو
در شگفت از پهلوانی ها
شعله های کوره در پرواز
 باد غوغا
شامگاهان
 راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
 باز گردیدند
 بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
 آری آری جان خود در تیر کرد آرش
 کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش
 تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
 نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
 و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
 آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد
ماهتاب
 بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
 در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
 آفتاب و ماه را در گشت
سالها بگذشت
 سالها و باز
در تمام پهنه البرز
 وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید
وندرون دره های برف آلودی که می دانید
 رهگذرهایی که شب در راه می مانند
 نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
 و نیاز خویش می خواهند
 با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ
 می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه
می دهد امید
 می نماید راه
 در برون کلبه می بارد
 برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
 کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
 کودکان دیری است در خوابند
 در خوابست عمو نوروز
 می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
 شعله بالا می رود پر سوز

شنبه 23 اسفند 1337

زندگی نامه ی استاد کسرایی

سیاوش کسرایی

سیاوش کسرایی در سال 1306 در اصفهان زاده شد پس از به پایان رساندن دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی وارد دانشگاه شد
و در رشته حقوق سیاسی موفق به دریافت درجه لیسانس گردید
پس از فارغ التحصیلی در سال 1331 به عنوان کارمند در وزارت بهداری به کار مکشغول شد
کسرایی در سالهای پس از کودتای 28 مرداد 1332 ممنوع القلم شده بود اشعار خود را با نام مستتعار کولی شبان بزرگ امید رشید خلقی و فرهاد رهآورد به چاپ می رساند
 

دفتر های شعر

  1. آوا      نیل 1336

  2. آرش  کمانگیر          اندیشه   1338

  3. خون  سیاوش         امیرکبیر   1341

  4. سنگ و شبنم             روز   1345

  5. با دماوند   خاموش          صائب   1345

  6. خانگی     فرهنگ       1346

  7. به سرخی  آتش  به  طعم دود    بیدار    1357

  8. از  فرق  تا  خروسخوان             مازیار   1357 

  9. با  پا خیز  ایران من   نشر  طلح    1358

  10. آمریکا ! آمریکا          علم و هنر    1358

 

با سیاوش کسرایی

چه کسی کشت مرا ؟

همه با اینه گفتم آری
همه با اینه گفتم که خموشانه مرا می پایید
گفتم ای اینه با من تو بگو
 چه کسی بال خیالم را چید ؟
چه کسی صندوق جادویی بی اندیشه من غارت کرد ؟
چه کسی خرمن رویایی گلهای مرا داد به باد ؟
سرانگشت بر اینه نهادم پرسان
چه کس آخر چه کسی کشت مرا
 که نهدستی به مدد از سوی یاری برخاست
نه کسی را خبری شد نه هیاهویی در شهر افتاد ؟
اینه
 اشک بر دیده به تاریکی آغاز غروب
بی صدا بر دلم انگشت نهاد


سلام:

فکر کردم لازم این آپ خصوصی رو بزارم.من وقتی میدیدم حتی رو پست های منم همه نظر خصوصی واسه علی می ذاشتن عصبانی میشدم چون حسود و خود خواهم و نازم هم البته خریدار داره خدا رو شکر.و امروز دیدم حق با من بوده.چرا رو این آپ هیچکس نظر خصوصی نذاشته و اونهایی که هر روز نظر میدادن دیگه نیومدن؟واقعا این چه رسمیه که گذاشتین؟اینجا فضایی دادن در اختیارمون که در کنار فرهنگ سازی و تبادلش دوستی های خوبی هم داشته باشیم.اما الان چرا دوستای علی نظر نمیدن؟مهم نیست.من عقب افتاده که نیستم علی صمیمی ترین دوستاش دخترن منم مشکلی ندارم.اما مگه میشه دختری نفهمه منظور اطرافیان رو؟و خدا رو شکر که شرمنده نشدم و ثابت شد حرفم.

احمد شاملو

از نفرتی لبریز

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم

سپندار مذگانتون مبارک

کیفر(احمد شاملو)

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...

از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب
 دشنه ئی کشته است .
از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود
 را، بر سر برزن، به خون نان فروش
 سخت دندان گرد آغشته است .
از اینان، چند کس، در خلوت یک روز باران ریز، بر راه ربا خواری
 نشسته اند
کسانی، در سکوت کوچه، از دیوار کوتاهی به روی بام جسته اند
کسانی، نیم شب، در گورهای تازه، دندان طلای مردگان را
می شکسته اند.

من اما هیچ کس را در شبی تاریک و توفانی نکشته ام

                                     

                                                      من اما راه بر مردی ربا خواری نبسته ام
من اما نیمه های شب ز بامی بر سر بامی نجسته ام .
***
در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب و در هر نقب چندین حجره، در هر
حجره چندین مرد در زنجیر ...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .
در این زنجیریان هستند مردنی که در رویایشان هر شب زنی در
وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .

من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور
این علف های بیابانی که میرویند و می پوسند
و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش .
مرا گر خود نبود این بند، شاید بامدادی همچو یادی دور و لغزان،
می گذشتم از تراز خاک سرد پست ...

جرم این است !
جرم این است !

دوستان سلام

اول از همه روز زن مبارک.که خدا کنه سایه ی تمام مادرا همیشه رو سر ما بچه ها باشه. دوم اینکه احساس کردم باید بهتون توضیح مختصری بدیم و تشکر کنیم از نظرات خوب و مفیدتون و همراهیه لحظه به لحظه ی ما.

چند وقتی نبودیم در حقیقت تا ۲۹ تیر این غیبت ما ادامه داره من کنکور دارم و علی هم به دلایلشخصی نمی آد.از اونجایی که من خیلی عجله دارم از همتون واسه نظرات و حمایت هاتون تشکر می کنم همش رو مطالعه کردیم هم من و هم علیرضا.منتها واقعا فرصت پاسخگویی نداریم.به هر حال من تا ۸ که کنکور سراری تموم می شه شاید بتونم بیام و آپ کنم اگه اگه نشد شرمنده ی همه هستیم تا ۲۹ تیر.واسمون نظر بذاریدکه من اگه به لطف ایرانسل و به امید نظراتتون اومدم نا امید برنگردم.بهم روحیه میده نظراتتون.

با تشکر

آناهیتا و علیرضا

از دفتر ژان(آنی)

همیشه در هراسم از آنچه که

نبایست ترس نامیدش

از تنهایی!!

از لحظه هایی که گذشت

و شماره هایی که مرا کشت

و ستاره هایی که شب به تنهایی سپرد

و تنهایی شمرد

از روزهای مرگ وجدان و

 لحظه های انتظار و گریه و بغض حسرت

از تمام آنچه حاکم بود عمری

و من

بی اهمیت خواندش!

 

ومادر

در تاریکی شب های بلند درخت چنار

به سرو قامتی عاطفه اندیشید

و در کنار وعده ی شام

کمی زهر تنهایی نوشید و

شمع ها را کشت٬

که پروانه ها دیگر نمیرند

و سپس در آغوش انتظار

به دستان تنهایی جان باخت

.

و من از آن روز هاست که می ترسم

از تنهایی لحظه ها و ستاره ها

 و مرگ ما!!!!!!!!

با سلام:

بی مقدمه میروم سر اصل مطلب ، تو فکر این بودیم که چه کار کنیم تا مخاطبمون از اقشار مختلف در حد نیازشون بتونن از مطالب استفاده کنن.تا الان مطالبی فرهنگی سنگین تاریخی داشتیم.چیزی که هدفمون بود اما حس کردم تو وبلاگ به سرگرمی و رنگ آمیزی هم برای جلب بیشتر جوان ها داریم.از اونجایی که مخاطب اصلی وبلاگ ها در ایران بیشتر جوانان و نو جوانان هستن به خصوص دختر ها و پسرهای 15 الی20 و امروزه یکی از دغدغه ها و موضاعات قابل بحث انتخاب پوشاک مناسب و گاهی اعصاب خورد کن و داشتن سبک و طرز خاصی از لباس پوشیدن کمی سخت گفتم چه چیزی رنگارنگ تر و جالب تر از لباس هایی که هر روز و هر ساعت باهاشون سر و کار داریم.کنار تاریخ و ادبیات و اشاعه ی فرهنگ بازی با لباسها و مدلها.به خصوص که لباس هم جز فرهنگ روزمره و باید های هر آدمی است و طرز فکر موقعیت اجتماعی و مکان و زمان رو نشون میده منظورم انتخاب درست و آراسته بودن نه هزینهی بیشتر و لباس گرون تر.هر فردی آزاد هر جور که مناسب میدونه لباس بپوشه پس من نه چیزی رو تایید میکنم نه رد.مپالی میزنم:ملکه ایلزابت رو حتما دیدید پیرزنی شیک پوش با مراقبت وزن و آرایش و نهایت آراستگی و نظم.تو لباس پوشیدن طرز خودشو داره لباساش از طلا نیست کت دامن ها ی رنگی آرایش خاص و کم با موهای همیشه مرتب و کلاه های زیبا.و یا خوانندگان جاز و راک اغلب سیاه و براق انتخابشونه یا هیپی ها یا زنان کارآفرین یا مردان شومن و خواننده یا مردان سیست.هر قشری هر مکانی لباس خاصی داره.من خودم پیرو مد نیستم همیشه رنگی رو میپوشم که تک باشه و بهم بیاد لباسی رو می پوشم که مکان و زمان حکم میکنه و باهاش راحتم و احساس آرامش و زیبایی میکنم.مسلما لباسی که تو مهمونی خانوادگی میپوشم با لباس عزا یا لباسی که پیش خانوادهی نامزدم میپوشم با لباسی که مدرسه یا محل کار می÷وشم فرق داره آرایش مو و صورتم هم همین طور .....

در حقیقت همه همین جورن پس من کمک میکنم تا این انتخاب ها راحت تر بشه به خصوص ما خانوم ها باید چند مدل ببنیم تا راضی به خرید قطعی بشیم.اما واسه دوستانی که عاشق مد هستن من همه جور لباس سعی میکنم بذارم به خصوص مدل های دخترونه و پسرونه.مدلها رو بیشتر از سایتهای ترک میگیرم و مارک ها یی مثل بنتون که اگه متنی داشتن بتونم واستون ترجمه کنم پس متن پیین مدلها از من نیست ترجمه ی توضیحات سایت.

اگه مدل خاصی داشتین برام بفرستین اگه به ایمیل علیرضا بفرستین بهتره چون ایمیل من گاهی قاطی میکنه.منتظر نظراتتون هستم .

خداحافظ

از دلی که گذشت هیچ از او یاد مکن 

فردا نیامده است فریاد مکن

برنامده و گذشته بنیاد مکن

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

                       خیام

 

عشقی که مجازی بود آبش نبود

چون آتش نیم مرده تابش نبود

عاشق باید که سال و ماه و شب و روز

آرام و قرار خورد و خوابش نبود

                           "خیام"

باران

ببار ای نم نم باران                    زمین خشک راتر کن

سرود زندگی سر کن                 دلم تنگه.... دلم تنگه

بخواب ای دختر نازم                  به روی سینه ی بازم

که همچو سینه سازم               همه اش سنگه همش سنگه

نشسته برف بر مویم                شکسته صفحه ی مویم

خدایا !با چه کس گویم              که سر تا ای این دنیا

                      همش ننگه همش رنگه

                             کارو

با  مولانا

سال ها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ؟

از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا می روم آخر ؟ ننمایی وطنم.

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
با چه بود است مراد وی از این ساختم.

مرغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی از بدنم ساخته ام