با مولانا
سال ها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ؟
از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا می روم آخر ؟ ننمایی وطنم.
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
با چه بود است مراد وی از این ساختم.
مرغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی از بدنم ساخته ام
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 13:29 توسط آناهیتا
|