هزار جهد بکردم که یار من باشیچراغ دیده شب زنده دار من گردیچو خسروان ملاحت به بندگان نازنداز آن عقیق که خونین دلم ز عشوه اودر آن چمن که بتان دست عاشقان گیرندشبی به کلبه احزان عاشقان آییشود غزاله خورشید صید لاغر منسه بوسه کز دو لبت کردهای وظیفه منمن این مراد ببینم به خود که نیم شبیمن ار چه حافظ شهرم جوی نمیارزم
مرادبخش دل بیقرار من باشیانیس خاطر امیدوار من باشیتو در میانه خداوندگار من باشیاگر کنم گلهای غمگسار من باشیگرت ز دست برآید نگار من باشیدمی انیس دل سوکوار من باشیگر آهویی چو تو یک دم شکار من باشیاگر ادا نکنی قرض دار من باشیبه جای اشک روان در کنار من باشیمگر تو از کرم خویش یار من باشی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 3:11 توسط عليرضا
|
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای مهال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم