ايران در استخدام مواهب و حقايق اسلام
26.05.09 | آرامش دوستدار
«از همه عجيبتر اين است که عدهای به نام حمايت از مليت و نژاد ايرانی بزرگترين توهين را به ملت ايران میکنند. گاهی میگويند: ملت ايران میخواست از حکومت و آيين خودش دفاع کند، ولی از يک مشت عرب شکست خورد. اگر راست است، پس چه ننگ بزرگی! يا اينکه میگويند از ترس بود که ايرانيان از کيش خود برگشتند. اگر چنين باشد ايرانيان از پستترين ملل جهانند. يا اينکه میگويند پشت ايرانيان از ضربتی که در چهارده قرن پيش از عرب خورده هنوز راست نشده است. زهی ناتوانی، بیلياقتی و بیعرضگی. يا اينکه میگويند ايرانيان زير پردهی تشيع معتقدات و آداب کهن خود را حفظ میکنند، يعنی در تمام اين دورهی تاريخشان در تظاهر به اسلام دروغگو و رياکار بودهاند. پس زهی بيشرافتی و نامردمی. يا اينکه میگويند پيوند اسلام و ايران بخاطر سنخيت اسلام و تشيع با روح ايرانی نبود بلکه ايرانيان بخاطر پيوند زناشويی مسير زندگی و فرهنگ خويش را تغيير دادهاند. پس زهی بیاصالتی و بیريشگی. يا اينکه میگويند ايرانی نخواست از آيين خويش دفاع کند، ترجيح داد تماشاچی باشد، پس زهی پستی و نامردمی. خلاصه از نظر اين مدعيان آنچه در تاريخ اين ملت رخ داده، بیلياقتی، نفاق و دورويی، ترس و جبن، بیاصالتی، پستی و نامردمی بوده است. چيزی که وجود نداشت تشخيص و انتخاب و ايمان و حقيقتخواهی بوده است. از اينرو بزرگترين اهانتها از طرف اين نابخردان به ملت شريف و نجيب ايران وارد میشود. اما همهی اينها تهمت به ايران و ايرانیست. ايرانی هر چه بوده به تشخيص و انتخاب خود بوده است. ايرانی لايق بوده نه بیلياقت، راست و صريح بوده نه منافق و دروغگو، شجاع و دلير بوده، نه جبان و ترسو، حقيقتخواه بوده، نه چشم به حوادث زودگذر، اصيل بوده، نه بیبن و ريشه. ايرانی در آينده نيز اصالت خويش را حفظ و پيوند خويش را با اسلام روز به روز محکمتر خواهد ساخت.». آمين!
چنين زبان دريده و لزجی که تازه لابد ملاحظه هم میکند، بايد بتواند با يک تير لااقل چند نشان بزند: تحميق خواننده، ايجاد شخصيت کاذب و ارضای چنين شخصيتی. صاحب اين زبان بايد آدمی باشد کارکشته در پختوپز احساسات مذهبی و ملی مردم و مجرب در اين که دين و مليت را در اين عکسالعمل شرطی متقابل به جوش آورد و معجون آن را تا عرش متصاعد سازد.
قطعهای که آورديم از کتابیست به نام «خدمات متقابل اسلام و ايران»، از مرتضی مطهری، «متفکر» و شهيد معروف. اصل کتاب سخنرانیهايی بوده که وی در سال ۱۳۴۶ در حسينيهی ارشاد ايراد کرده است. از هيچ بررسی جدیای نمیتوان انتظار داشت گزارشی از اين گونه نقالیهای حرفهای فراهم کند، چه رسد به اينکه ساختمان اين ملقمه و لقلقهگويی فاقد ساختمان فکری و بيانی، و مبتنی بر اخبار و روايات بنجل و رمالیها و فالگيریهای تاريخی و اجتماعی را آشکار سازد. غرض فقط معرفی چنين تيپیست. در اين اثر «هولناک» که به قول نويسندهاش «اولين کتاب در موضوع خودش» است از هر امری که بتوان به نحوی از نورد اسلام و ايران گذراند سخن میرود. از زبان، نژاد، سنن، درد مشترک، ملتپرستی در عصر حاضر و ناسيوناليسم گرفته تا آيين زرتشتی، مانوی، مزدکی، بودايی، عقايد و آراء قبل از زرتشت، شيطان، اسلام در کشمير، در چين، در جنوب شرقی آسيا، و طبعاً از قرائت و تفسير، حديث و روايت، فقه و فقاهت، ادبيات و عرفان و تصوف از آغاز اسلام تا قرن نهم و... اين بخشی از فهرست کتاب است.
لب کلام مؤلف اين است که اسلام حقيقت منحصر بفردیست درمانگر همهی دردهای آدميان. و ايران سرزمينیست که مردمانش برای بارور شدن از اين درمان و تحکيم و تکثير فراوردههای آن آفريده و برگزيده شده بودند. اين رابطهی روحی ـ زيستی را مؤلف به زبان خودش چنين تشريح میکند: «خدمتی که يک کيش به يک ملت میکند اين است که تحولی مفيد و ثمربخش در انديشه و روح او بوجود آورد. اما خدمتی که يک ملت به يک کيش میکند اين است که در راه تبليغ و ترويج آن کيش و تدوين و اشاعهی فرهنگ آن بکوشد»! سهم عمدهی اين کارسازی «به اتفاق همهی صاحبنظران از آن ايرانيان است». نويسنده که «انگيزهای جز تحقيق محرکش نبوده» و اثر تمجيد نادانی را نيز خوب میشناسد، و از کسانی «که بدون داشتن اطلاع کافی در اين زمينه قلمفرسايی کردهاند» هم دل خوشی ندارد، به مطالعه و تفکر مستمر دريافته که «مسائل مشترک اسلام و ايران هم برای ايران و هم برای اسلام افتخارآميز است. برای اسلام که به عنوان دين با محتوای غنی خود ملتی با هوش و متمدن و صاحب فرهنگ را شيفتهی خود ساخت. و برای ايران که به عنوان ملت به حکم روح حقيقتخواه و بیتعصب و فرهنگدوست خود بيش از هر ملتی در برابر حقيقت خضوع کرده و در راهش فداکاری نموده است». آنهايی که تاکنون معنای افتخار دوجانبه را نمیدانستند بر اساس چگونگی آن در رابطهی اسلام و ايران بياموزند!
نويسنده از نقل حوادثی که برای نخستين بار به گونهای معجزهآسا دل ايرانيان را، «چنانکه در کتب تاريخی مسطور است» از نور اسلام منور میسازند هرگز دريغ نمیکند. اين موهبت برای اولين بار در يمن نصيب ايرانيان میشود که در زمان خسرو پرويز تابع حکومت ايران بوده است. «عدهی بسيار زيادی ايرانی که در آنجا میزيستند به آيين اسلام گرويدند و پيش از رسيدن پای اسلام به ايران به احکام قرآن تسليم شدند، از جان و دل در ترويج شريعت اسلام کوشيدند و حتی در راه اسلام و مبارزه با معاندين نبی اکرم جان سپردند». اين واقعيت دلخراش و عبرتانگيز را مؤلف از تحقيقات آقای عزيزالله عطاردی گرفته است. «جناب آقای عطاردی از فضلای بسيار با ارزش و از متتبعين و مطلعين و کتابشناسان عاليقدر هستند». بر اساس تحقيقات آقای عطاردی، نخست حاکم ايرانی يمن و دو تن از مأموران او و سپس باقی ايرانيان يمن اسلام میآورند. و اين در اصل از معجزات اسلام بوده است. بدينقرار: دو مأمور مذکور از جانب حاکم يمن برای اجرای فرمان خسرو پرويز (جلب پيغمبر اسلام) «در مدينه به حضور رسيدند و منظور خود را در ميان گذاشتند. حضرت فرمود: فردا بياييد. روز بعد که خدمت آن جناب آمدند حضرت فرمود شيرويه ديشب شکم پدرش خسرو پرويز را دريد و او را هلاک ساخت. خداوند به من اطلاع داد که شاه شما کشته شد و مملکت شما به زودی به تصرف مسلمين درخواهدآمد. اکنون به باذان (حاکم ايرانی يمن) بگوييد اسلام اختيار کند». چند روزی نمیگذرد که پيکی از تيسفون با نامهای از شيرويه میرسد. در آن نامه شيرويه علت کشتن پدرش را برای باذان شرح داده و متذکر شده بود کسی مزاحم «شخصی که در يمن مدعی نبوت است» نشود! ديگر، ايرانيان يمن درنگ را جايز نمیشمارند. «اين نخستين ايرانيانی هستند که وارد شريعت مقدس اسلام گرديدند».
مطهری دانشمندیست مسلمان، در برابرش بايد خاموشی گزيد. او حتی اين را نيز میداند که «متأسفانه عصر ما، لااقل کشور ما هنوز مرحلهی تبليغ را طی میکند و کمتر به تحقيق میپردازد». خوشبختانه، چنانکه از کتابش برمیآيد، او نه فقط «در تاريخ اسلام و تاريخ ايران مقارن ظهور اسلام» محققی بيمانند است، بلکه میکوشد «بدون تعصب و جانبداری در کمال بيطرفی اين موضوع را رسيدگی کند». به همين جهت کتاب خود را پر کرده است از شواهد و امثله، از روايات و اخبار، از آيات قرآنی و حتی اشعار سوزان عرفانی به عنوان دليل و برهان، و نيز از استنادات گسيختهشده از متن موضوعی چند مأخذ خارجی، يا از اظهارات احساساتی آن گروه از نويسندگان و محققان ايرانی که هميشه ميان دو قطب آهنربای اسلام و ايران کشوقوس رفتهاند و به نفع پيوند مبارک اسلام و ايران، عرب را کوبيدهاند، مثلاً نظير عبدالحسين زرينکوب، يا تقیزاده و ديگران. در اين گونه موارد، نويسنده نظرها را با هيمنهی اجتهاد خود جرح و تعديل میکند. فزونیها را میزند و کاستیها را میفزايد. به موقعش مقالات مبتذلی را که مثلاً مجلهی فردوسی زمانی در نکوهش تازيان و ستايش ايرانيان منتشر کرده رد میکند تا کسانی را که «ايرانپرستاند» رسوا نمايد. در عوض با دو نويسندهای که آنچه کمابيش دربارهی چگونگی و نتايج آميزش اسلام و ايران گفتهاند اساسی و استوار بوده با حداکثر احتياط روبرو میشود. با فريدون آدميت و احمد کسروی. اولی را با ناشيگری تخطئه میکند. در مورد دومی سکوت را ترجيح میدهد.
اين مظنهای بود از کتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران»، کتابی که نه ارزش هنری دارد، نه ارزش ادبی و نه ارزش پژوهشی. اما خصوصاً به همين سبب اکنون بايد پرسيد: پس معرفی اين کتاب از چه رو بوده؟ از آنرو که فقط دوازدهمين چاپ آن در سال ۱۳۶۲ در بيستوپنج هزار نسخه منتشر شده است. اين نشانهی چيست؟ نشانهی بيداری و آگاهی فرهنگی ما؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 11:32 توسط عليرضا
|