مکتب فمنیسم
در سال 1776 میلادی هنگامیکه جان آدامز به ریاست جمهوری ایلات متحد آمریکا برگزیده شد، همسرش ابیگل آدامز خطاب به او نوشت: "من مایلم شما، خانمها را از یاد نبرید و بیشتر از پیشینیانِ خود نسبت به آنها همراه و سخاوتمند باشید ... فراموش نکنید که همة مردان اگر میتوانستند مستبد بودند."
بنظر میاید این جملة ابیگل آدامز که "همة مردان اگر میتوانستند، مستبد بودند." باور عمومی زنان مبارزی است که از حدود قرن هجدهم به بعد - و حتّْا پیش از آن - برای دفاع از حقوق زنان تلاش کردند. شاید همین باور عمومی است که باعث شده جنبشهای زنان تقریباً همواره با دشمنی مواجه گردند؛ چراکه در بیشتر جوامع - حتّا جوامع غربی - سلطه با مردان است.
"سلطة مردان" - یا آنگونه که ابیگل آدامز توصیف میکند "استبداد مردان" - همان واژة آشنای "پدرسالاری" است و "پدرسالاری" همان است که زنان شدیداً به آن اعتراض و از آن تنفر دارند. امّا سؤالی که همواره مطرح است اینکه چرا هیچ جامعه ای یافت نمیشود که در آن زنان قدرت بیشتری از مردان داشته باشند؟ چرا باید زنان - آنگونه که سیمون دوبوار مینویسد- "جنس دوم" باشند؟ چرا باید مردان در فعالیتهای تعیین کننده شرکت کنند و زنان در خانه به امور - به زعم بسیاری - کم اهمیت تر بپردازند؟
پاسخ، ظاهراً بسیار ساده است: چون "زنان"، کودکان را به دنیا میاورند. از آنجا که مادر - و نه پدر - کودک را به دنیا میاورد و تغذیه میکند و از آنجا که کودک انسان، بی پناه و نیازمند مراقبت طولانی است، وابستگی زیادی به مادر پیدا میکند و همین وابستگی باعث میشود زن در خانه مشغول شود و امکان فعالیت آزاد خارج از خانه را نداشته باشد؛ خصوصاً اینکه پیش از این تا مدتها، زنان قهراً "مادران پی درپی" بودند: قانون طبیعت حکم میکرد که زنان تا آنجا که میتوانستند و ساختار زیستیشان اجازه میداد، بچه بیاورند و طبیعت هم تا جایی که میتوانست آنها را بستاند (مرحلة نخست در تئوری گذار جمعیتی فرانک ننتشاین).
باین ترتیب زنان در خوشبینانه ترین تفاسیر "نگهدارنده"ی دنیا بودند؛ درحالیکه مردان "پیش برنده"ی تاریخ. زنان در این تفاسیر - البته بسیار خوشبینانه - موجودات ایستایی بودند که وضع موجود را حفظ میکردند؛ در حالیکه مردان جهت و سمت و سوی جامعه و تاریخ را معین میکردند: مردان موجودات انسانی پویا بودند.
مردان، غالباً "تغییر تاریخ" را از طریق کار و فعالیت در خارج از خانه - به تعبیر دیروزی تر "جامعه" - انجام میدادند و این تفاوت، میان زنان و مردان پس از عصر صنعتی افزایش یافت: در "دوران پیش- صنعتی" فعالیت خانگی و فعالیت تولیدی هم ارز همدیگر بودند: تولید اقتصادی در خانه یا در نزدیکی آن و با همکاری همة اعضای خانواده صورت میگرفت - پدر، مادر و فرزندان. پس زن نیز تا حدی صاحب نفوذ بود و تفاوتها بیشتر در کنار گذاشتن زنها از سیاست و امور نظامی و جنگ دیده میشد. امّا با ورود ماشین و پیدایش کارخانه ها در عصر صنعتی اندک اندک و به تدریج فرد از خانواده جدا شد؛ به این معنا که واحد فعّال، فرد بود و نه خانواده: کارخانه ها افراد را استخدام میکردند، نه خانواده ها را. ضمن اینکه زنان شاغل کم تعداد نیز بیشتر به عنوان کارگر "خانگی" و مستخدم بکار گرفته میشدند و عدة کم شمار دیگری نیز - که عموماً مجرد و جوان بودند - در کارخانه ها کار میکردند؛ دستمزد همین عدّه را نیز اغلب برای اولیاءشان میفرستادند.
امّا با شروع جنگ جهانگیر اوّل و طی سالهای جنگ و عزیمت مردان به جبهه ها، زنان کارخانه ها را اداره کردند و همین اندک اندک باعث ورود زنان به دنیای تولید شد، تا جاییکه امروزه آمار نشان از اشتغال عدة زیادی از زنان دارد. امّا همین زنان شاغل هم - در مقایسه با مردان - بسیار کمتر به مناصب و رده های بالای کاری میرسند. چراکه زنان وارد عرصه ای میشوند که چندان "زنانه" نیست و برعکس "مردانه" است؛ زیرا به هر حال، عرصة تولید و فعالیت اقتصادی و سیاستگذاری در طی قرون گذشته همواره در انحصار مردان بوده است. پس چه بسا زنان هنگام ورود به این عرصه - همانطور که فردی بیگانه وارد سرزمینی جدید با فرهنگی متفاوت میشود - دچار "ضربة فرهنگی" شوند. سرزمین تولید و فعالیت اقتصادی، به لحاظ تاریخی "مردانه" است و ارزشها و هنجارها و باورهای خاص خودش را دارد؛ یکی از این باورها، اعتقاد به نقش سنتی زن به عنوان مادر است: مادر، مسؤول تربیت کودک است و نه پدر. وجود همین عناصر "فرهنگی" در سرزمین تولید باعث میشود که زنان به رده های بالا نرسند یا در غیر اینصورت در بسیاری موارد فکر بچه دارشدن را از ذهن خود بیرون کنند.
از سوی دیگر همین تفاوتهای "فرهنگی" باعث شد، زنان دستمزد کمتری نیز از همقطاران مرد دریافت کنند. درحالیکه همین زنان شاغل مجبور به ادارة خانه نیز بودند؛ در شرایطی که ادارة امور خانه یا به تعبیر دیگر کارِ خانگی "کار" محسوب نمیشد. به عبارت دیگر پس از جدایی "کار اقتصادی" از "کارِ خانگی" در عصر صنعتی رفته رفته فعالیت تولیدی در کارخانه مفهومِ مطلق "کار" را به خود اختصاص داد و توجه به "کار خانگی" از بین رفت. در حالیکه طبق برآوردها، کار بدون مزد خانه، بین یک چهارم تا نیمی از ثروت ایجاد شده در کشورهای صنعتی را دربرمیگیرد.
همین پیش زمینة تاریخی بنای تحلیلهای زنان مبارز با رویکرد مارکسیستی (فمنیستهای مارکسیست) قرار گرفت. در نظر آنها باید تغییرات و اصلاحاتی در تحلیل مارکسیستی صورت بگیرد: باید سرمایه داری به عنوان نظام "پدرسالارانه" (به معنایی که در ابتای نوشته آمد) تحلیل شود. چرا که زن به طور مضاعف مورد استثمار قرار میگیرد: از یک سو به عنوان "کارگر" از طرف "سرمایه دار" و از سوی دیگر به عنوان "زن" از طرف "مرد". باین ترتیب کار بدون مزد در خانه، به تولید و سود سرمایه داری کمک میکند.
پدید آمدن انقلابها و استقلال طلبیها که هدفشان عدالت جویی و رفع تبعیض بود، باعث روشنگری و پیدایش جنبشهای زنان در فرانسه و آمریکا و انگلستان شد. اولین نهادهای انسجام یافتة مبارزه در فرانسة پس از انقلاب (دهة 1790) و با الهام از دستاوردهای انقلاب شکل گرفتند. سپس در آمریکا و همزمان با جنبش به نفع سیاهان و بر ضدّ بردگی و نیز با الهام از "اعلامیة استقلال" مبارزات محدودی شکل گرفت و دست آخر در انگلستان و در نیمة دوم قرن نوزدهم با بدست آوردن حق رأی کامل برای زنان به نتیجه رسید. مبارزات تا مدتها مسکوت ماند تا اینکه در اواخر دهة 1960میلادی، جنبشها دوباره احیاء شدند و تا امروز ادامه پیدا کردند و از همه مهمتر اینکه نتایج عملی به دست آوردند و نیز به کشورهای دیگر و از آن جمله کشورهای توسعه نیافته تعمیم یافتند.
فمنیسم یک نظریه و یک جنبش است که بر طبق آن زن و مرد باید از لحاظ سیاسی اقتصادی و اجتماعی برابر باشن
این تعریف اصل مشترک تمام شاخه های مختلف فمنیسم محسوب می شود و از آن به عنوان هسته ی فمنیسم و هسنه ی تئوریک فمنیسم نام می برند. باید توجه کرد که این تئوری بر تفاوت ها یا شباهت های بین زن و مرد صحه نمی گذارد و همچنین جهت کنار گذاشتن جنس مذکر یا تنها پیشرفت اهداف جنس مونث به کار گرفته نمی شود. بر خلاف اکثر شاخه های خود.
دلایل باور شما به فمنیسم و راه کار های شما برای به واقعیت نشاندن آن , عوامل به وجود آمدن بحث و جدل در جنبش فمنیسم می شوند.
ممکن است شما با آنچه هسته ی فمنیسم نامیده شد موافق باشید اما خود را نتوانید هیچ یک از شاخه های آن را مناسب خود بیابید. این موضوعیست عام و رایج. شما می توانید باور داشته باشید به مساوات زن و مرد در عرصه های سیاسی , اقتصادی و اجتماعی و عقاید خود را بسته به اینکه چگونه می خواهید آن را جامه ی عمل بپوشانید هم حفظ کنید. در این حالت شما می توانید خود را یک فمنیست - به طور کلی - محسوب کنید.
فمنیسم آمازونی وقف شده به تصویر زنان قهرمان در اساطیر یونانی آن طور که در هنر و ادبیات , ساختمان بدن و شاهکار های زنان ورزش کار , آداب و رسوم و ارزش های جنسی بیان شده است.
فمنیسم آمازونی تمرکز می کند بر تساوی جسمی و فیزیکی و مخالف است با تبعیض علیه زنان به دلیل تاثیرپذیر بودن یا ضعیف بودن آنها. فمنیسم آمازونی رد می کند هر نظری مبنی بر اینکه خصوصیات مشخصی ذاتا زنانه یا مردانه هستند و مدافع نوعی دید قهرمانانه به زن و حس زنانگیست.
به عنوان مثال یک فمنیست آمازونی در جدل است با مردانه بودن مشاغلی چون آتش نشانی و کار ساخت و ساز. هرکس صرف نظر از جنسیتش باید مختار باشد به انتخاب شغل خود . آن زن ها و مرد هایی که آمادگی چنین شغل هایی دارند باید بتوانند در آنها مشغول شوند. بر این اساس فمنیست های آمازونی معتقدند که زن ها به اندازه ی مردها توانایی فیزیکی دارند.
بر اساس این تئوری تفاوت های اصولی و ذاتی شخصیتی بین زن و مرد وجود دارد. وجه تفاوت های زن ها استثنایی و ويژه است و باید به خوبی دانسته و تجلیل شوند. این شاخه از فمنیسم حمایت می کند از این نظریه که تفاوت های بيولوژيکى و زیست شناختی بین زن و مرد وجود دارد . برای مثال زن ها مهربان تر و لطیف تر هستند از مردان. که ختم می شود به این دیدگاه که اگر زنان جهان را در سلطه ی خود داشتند جنگی اتفاق نمی افتاد. فمنیسم فرهنگی نظریه ایست که می خواهد با شناساندن طبیعت و کیفیت خاص زنان , کار آزمودگی زنان و روش های زنان با تبعیض های جنسی مخالفت کند. غالبا با این باور که راه و روش زنان معمولا بهترین راه است.
نظریه ایست با این مضمون که فلسفه های مرد سالاری مضرند برای زن ها , کودکان و تمام چیز های زنده ی دیگرو اینکه همین رابطه وجود دارد بین رفتار جامعه با محیط زیست و حیوانات. در راستای مقابله با مرد سالاری فمنیست های بومی معتقدند که همچنین مبارزه می کنند با نابودی و به تاراج بردن طبیعت. آنها احساس می کنند فلسفه ی مرد سالاری نیاز به چیره شدن و مسلط شدن بر زنان یاغی و طبیعت رام نشده را پر رنگ و پر اهمیت تر می کند.
فمنیسم بومی معتقد است جامعه ی مرد سالار فعلی امری نسبتا نو ظهور است که در حدود پنج هزار سال اخیر رشد کرده. و اولین جوامع مادر سالار بوده اند. در جوامع مادر سالار زنان در راس و مرکز توجه جامعه بودند و مردم به پرستش الهه ها و خدایان مونث می پرداختند. از جوامع مادر سالار به بهشت فمنیست ها یاد می شود.
[Feminazi]
این عبارت توسط راش لیمبا گوینده ی رادیو و تلوزیون مطرح شد. یک فمینازی توسط ضد فمینست ها چنین تعریف می شود : به فمینستی گویند که سعی دارد تا آنجا که می تواند سقط جنین به عمل آورد. از این رو از عبارت نازی در این اصطلاح استفاده شده است. لیمبا فمنیست ها را کسانی می دید که سعی در نا بود کردن نوع خاصی از انسان ها را دارند.
[Individualist or Libertarian Feminism]
فمنیسم فردگرا بر پایه ی فلسفه ی اصالت فرد یا آزادی فردی بنا شده است. تمرکز ابتدایی و اساسی به روی خود مختاری , حقوق , آزادی , استقلال و تفاوت های شخصی و انفرادیست. فمنیسم فردگرا به طور کلی جنس مذکر را نیز در بر می گیرد و متمرکز است بر مرزهایی که زن و مرد به دلیل جنسیت خود با آن مواجه می شوند.
جنبشیست در قرن نوزدهم که سعی در آزاد کردن زن ها داشت با بهبود دادن وضع جسمانی آنها. این جنبش سعی داشت بار مسئولیت را که به عناوین مختلف چون کار منزل , آشپزی و دیگر فعالیت های خانگی سنتی
بر دوش زنان سنگینی می کرد کم یا حذف کند.
[Moderate Feminism]
این شاخه ی فمنیسم بیشتر توسط زنان جوان یا آنهایی که به طور مستقیم مورد تبعیض قرار نگرفته اند مورد توجه قرار گرفت. آنها نیاز به تقلای بیشتر را زیر سوال بردند و معتقدند فمنیسم , دیگر مناسب رشد و ترقی نیست. آنها فمنیست بودن را خجالت آور قضاوت می کنند. گفته می شود این گروه باور ها و عقاید فمنیسم را قبول دارند اما از قرار گرفتن زیر عنوان فمنیست جا خالی می کنند.
[N.O.W feminism or Gender Feminism]
National Organization for Women
بر اساس این تئوری برای رسیدن به مساوات زن و مرد , باید برخی مزایای به خصوص به زن ها واگذار شود و مرد ها نباید موضوع دعوی در این فمنیسم باشند. به عنوان مثال دادن حق ورود زن ها به مدارس تماما مردانه.
این شاخه ی فمنیسم معمولا با کلیت فمنیسم توسط عموم اشتباه می شود : تفکر بی اصالت متنفر از جنس مذکر. هیچ دلیل و سندی مبنی بر وجود چنین فمنیسمی - جز در اذهان عمومی – در دست نیست. مطمئنا زنانی وجود دارند که از مرد ها متنفرند و مردهایی وجود دارند که فنیست هستند. اما اگر چنین فمنیسمی وجود داشته باشد پاپ فمنیسم نام می گیرد. و این فمنیسمی خواهد بود که مرد ها را تا پایین ترین درجه نزول می دهد و زن ها را از هر لحاظ برتری می بخشد.
فمنیسم افراطی محل پرورش و برخاستن بسیاری از طرز تفکرها و اندیشه های فمنیسم است. فمنیسم رادیکال پیش رو و طلایه دار فمنیسم بود در بازه ی زمانی 1967 تا 1975. هم اکنون مانند گذشته به طور جهانی پذیرفته شده نیست و عبارت فمنیسم خالی را یدک نمی کشد.
فمنیسم رادیکال افسردگی زنان و ظلم وارد بر آنها را اساسی ترین گونه ی استبداد می داند. نوعی از استبداد که مرز های قومی و فرهنگی و اقتصادی را درمی نوردد . قصد و نیت این جنبش یک تغییر اجتماعی و انقلابی است.
آنها می پرسند چرا زنان باید یک سری از قوانین را به دلیل ساختمان زیست شناختی خود قبول کنند و همچنین مردان چرا بر اساس ساختمان فیزیکی خود مجموعه ای از قوانین خاص خود را داشته باشند؟ آنها سعی دارند خطی رسم کنند بین رفتار حساب شده ی بيولوژيکى و رفتار حساب شده ی فرهنگی به منظور آزاد سازی هم زن و هم مرد از قوانین محدود کننده سنتی تا حد ممکن.
جداگرایان اشتبها به کررات به عنوان لزبین ها نامیده و مجسم می شوند. اینها فمنیست هایی هستند که حمایت می کنند از ایده ی جدایی از مرد ها. بعضی وقت ها برای همیشه و بعضی وقت ها برای بازه ی زمانی محدود. زنانی که رویداد ها ی زنانه را سازمان دهی می کنند با این نام خوانده می شوند.
ایده ی اصلی این است که جداسازی زن و مرد – به تمامی معانی – این امکان را به زنان می دهد که خود را با یک مفهوم متفاوت و در زمینه ای متفاوت بیابند. خیلی از فمنیست ها – جدایی گرا یا غیر آن – معتقدند این اولین گام برای رشد فردی زنان است. هرچند آنها لزوما جدا سازی همیشگی را تایید نمی کنند.
این غلط خواهد بود که تمام لزبین ها را جدایی خواه تصور کنیم. این درست است که آنها درگیر رابطه با جنس مذکر به منظور لذت جنسی نمی شوند با این حال این تصور اشتباه است که آنها از تمامی روابط خود با مردها اجتناب می کنند..