سلطان سنجر

معزالدین ابو الحارث احمد سنجر که چون غیاث الدین ابوشجاع محمد سلجوقی فوت نمود , پسرش محمود را نایب خود برگزید اما سنجر حاکم خراسان و ماوراء النهر از تابعیت محمود خارج شده و خود را سلطان خواند و لقب معزالدین را برگزید که شرح این واقعه خواهدآمد.مدت حکومتداری او را می توان 62 سال دانست.یکی از سال 490 الی 511 که وی فقط به امارت مشغول بود و دیگری از سال 511 الی 552 که سلطنت کرد.وی با اسماعیلیلان صلح نمود به شروطی که ایشان دیگر قلعه جدید نسازند –دیگر اسلحه نخرند-دیگر مردم را به دین خود دعوت نکنند.سال 495 چون سنجر سوی بغداد به دیدار برادرش می رفت مریض شد و امیر خانیه قدرخان از این فرصت استفاده کرده و سوی خراسان تاخت.چون سنجر بهبود یافت امیر سرلشگر خود به نام امیر یرغش را فرستاد و قدر خان دستگیر گشته و  به قتل رسید.به جای قدر خان ارسلان خان خواهر زاده سنجر به آن دیار فرستاده شد.بعد از آن سنجر سوی غزنه لشگر کشید و فاتح گشت.د رآنجا به تحریک امرای خود وزیرش قوام الملک بن فخر الملک بن نظام الملک را کشت.از آن پس وزارت وی به عهده شهاب الاسلام گذاشته شد.وقتی سلطان محمد مرد و سنجر لقب سلطان را گرفت , محمود پسر محمد ناراضی شد و سوی وی لشگر کشید.سنجر با 2000 سپاهی و 18 فیل به استقبالش رفت.این نبرد در ساوه درگرفت و محمود شکست خورد و خلیفه نام سلطان سنجر را در خطبه آورد.تاج الدین خاتون مادر محمود نزد سنجر التماس کرد و سنجر با محمود صلح نموده و او را ولیعهد نامید.سال 524 پسر ارسلان خان توسط قاضی شهر سمرقند کشته شد و او از سنجر کمک خواست.سنجر سوی ماوراء النهر می رفت که بوسیله فرد دیگری این فتنه پایان یافت اما چون ارسلان خان به سنجر پیغام داد به کمک او احتیاجی نیست , سنجر عصبانی شد و آن مکان را باد غارت برد وامارت را به حسن تکین و کمال الدین ابوالقاسم محمود سپرد.سال 530 بود که اتسز خوارزمشاه علیه سنجر عاصی شد ولی سنجر او را در قلعه هزار اسب محاصره نمود.اتسز عذر خواهی کرد و سنجر وی را بخشید.یک بار به سال 522 گورخان قراختای که یک چشم داشت و نامش اعور بود سوی کاشغر رفت و امیر کاشغرکه تبعیت سنجر را داشت وی را راند.دوباره سال 531 به آنجا شتافت و امیر کاشغر از او شکست خورد.مردم از سنجر یاری خواستند .سال 535 سنجر به ماوراء النهر رفت وطی نامه ای گورخان را به اسلام خواند.گورخان عصبانی شد و نبردی به نام قطوان میان این دو درگرفت.سنجر شکست خورده و سوی بلخ و ترمذ متواری شد.در همین زمان اتسز بار دیگر عاصی شد و در مرو کشتار بسیار نمود و به خوارزم برگشت.سال 538 سنجر خوارزم را محاصره کرد و باز اتسز عذر خواست و بخشیده شد.بعد مدتی دو نفر را مامور ترور سنجر کرد.این راز توسط ادیب شهاب الدین اسماعیل صابر شاعر وقت فاش شد.سنجر آندو مامور را کشت و اتسز هم ادیب شهاب الدین را در جیحون غرق کرد.سنجر به سال 542 خوارزم وقلعه هزار اسب را محاصره کرد و دوباره اتسز عذر خواست و بخشیده شد.در همین دوران طایفه غز که ساکن ماورا ء النهر بودند به کناره بلخ آمده و سکنی گزیدند.حاکم بلخ که تابع سنجر بود به آنها پیغام داد از این مکان خارج شوند.غزها مخالفت کرده و طی نبری بر حاکم بلخ پیروز شدند و آن شهر را غارت کردند.ایشان از سنجر درخواست حضور در بلخ را کردند که سنجر قبول نکرد و در نبردی سنجر شکست خورد.در سال 548 در نبرد دوم غزها حاکم بلخ و سایر امرا را کشتند وسلطان سنجرو همسرش را اسیر نمودند.پس از این عمل خراسان را به باد غارت و کشتار دادند.سنجر سه سال و نیم در زندان بود و به علت همراه بودن زوجه اش عملی از وی سر نمی زد.در این زمان خوهرزاده سنجر ابوالقاسم محمود به تخت نشست و از اتسزجهت نجات سنجر ودفع غزان کمک طلبید.تصمیم بر این شد تمام امرای تابع سنجر را دعوت کنند که درهمین زمان همسر سنجر وفات یافت  و او با کمک یارانش فرار کرد.دوباره به سلطنت نشست اما پیری –دوری و مرگ همسر و ویرانی شهرها او را از پای  در آورد و به سال 552 در 73 سالگی وفات یافت و در مرو شاهجان دفن شد.

 

مقبره سلطان در مرو